دو روز

گوشهایی که باید شست!

فروش برخی کالاها همانند "MP3پلیر" در کنار خیابانهای برخی شهرها، مخصوصاً شهری چون تهران بسیار فراگیر شده است...

هندزفری گذاشتن و MP3 گوش دادن در اماکن عمومی چون خیابانها، اتوبوسها، متروها مخصوصاً در شهری مانند تهران بسیار طرفدار پیدا کرده است...

"صدای اختصاصی گوش دادن" و موزیک شنیدن و راه رفتن در خیابان و سیر در عوالم ذهنی و نشنیدن صدای اطراف و سد نمودن صداهای مزاحم! و در پی آن "ندیدن" منبع صدایی که به گوشمان هیچگاه وارد نشده است و نمو فرهنگی به نام  "کورشدن" مخصوصاً در خیابانهایی چون خیابانهای تهران بسیار در حال فراگیری است...

آدمهایی که "کر" می آیند و "کور" می شوند!

این چه سری است که برخی ها می خرند و دیگرانی می فروشند ... یکی تقویت می کند صداهای اطرافش را با "سمعک" و دیگری سرکوب می کند همان صداها را با یک "هندزفری"...

هدف کلی شاید بنوعی در سویی "تقویت" باشد و در سویی دیگر "دفع" ... تقویت و دفع صداها... شنیدن و نشنیدن اصوات...

ولی چه در آن "ثبت" و چه در آن "حذف"، هیچ ضمانتی در "نفوذ اصوات مزاحم" و "حذف اصوات مفید" متصور نخواهیم بود...

یکی ذهنش با سمعکی فعال و دریچه ذهنش به دنیای اطراف روشن و دیگر فرد به آهستگی دریچه روانش از حساسیت به "جهان خارج"، آدمها، اتفاقات پیرامونی، تلنگرهای ریز  دنیای پیرامونی اش کم و کمتر می شود...

گوش از دنیای اصوات خارج بسته و کمی بعد چشمهایش به سنگفرش خیابان، دیوار سیاه آنسوی پنجره مترو یا کف پوش راهرو یک مجتمع پررفت و آمد، عادت نموده و پرده ای جلوی چشمانش دیوار و حائلی دنیایش را از آدمهای اطرافش -که کمی آنطرفتر زندگی می کرده اند- جداخواهدنمود...

روباتی که راه می رود، ماشینی که طی مسیر می کند تا خود را به جایی رساند... در این مسیر هیچ نمی بیند و بی وقفه در حال سفر است... سفری که مسافرش در تمام طول مسیر در خواب است...

این "فرهنگ نشنیدن" با عرضه یک کیت کوچک یا یک تکنولوژی ساده در کنار خیابانی، بدون هیچ حساسیتی فروخته و بزودی این "رسم بی تفاوتی" نهادینه خواهدشد...

به فروش می رسد به تعداد کمی پول سبز هزارتومانی... و کند می کند، تیغهای افکار واقع بینمان و تقویت می کند تخیلات بی اساسمان را... تا ذهنهایمان خاموش شود و وجدانهایمان در اصوات کرکننده دائمی مضرابها، در پس لاله ها و پرده ها بماند و در آنسوی دالان حفره گوشیمان منجمد شود...

آدمهایی که می آیند "کر" و می روند "کور"!

و من می شنوم! ... با گوشی لخت و ذهنی عریان ... تا صداها بدون صافی، و حرفها بدون فیلتر و بانگها بدون سانسور بی کم و کاست به گوشم سرازیر شود ... صداهایی که مرا به سوی خود فرا می خوانند... صداهایی که با خود پیام طبیعت به همراه خواهندداشت... صداهایی که به من یادآوری می کنند و تلنگر خواهند زد که: ای تو! گوش هایت را بشوی، تیز کن، بشنو و ببین!...

به جویی، به درختی، به خیابان پرماشینی، به آدمهایی که از کنارت عبور خواهندکرد... به افرادی مضطر، به آدمهای غمگین، به صدایشان، به طنین لرزان کلامشان که از شکاف لبان "زرد رویشان" به بیرون درز می کند... بنگر بر احوالشان، ببین صورتشان را و سیرتشان را کشف کن...

ای من! ... چه کسانی، سودای "کرشدن" و "کورشدنت" را در سر می پرورانند؟... کندشدن ذهنت، شکستن قلمت، کورشدن چشمهایت، لال شدن زبانت، نشنیدن گوشهایت، چه کسی از این محرومیت ها سود خواهد برد؟...

ای تو! چه کسانی از این معلولیت، از این مسحوریت، از این بی تفاوتی منتفع خواهندشد؟

ای ما! بیندازیم در این سال نو غبار گوشهایمان، گره نای هایمان و پرده چشمانمان را به کناری و دستانمان را باز کنیم و جذب نماییم پیام طبیعت را، پیام جامعه مان را و صداهای اطرافمان را ... کمک ها، ناله ها، فریادها، استغاثه ها، خواهش ها و تمنای دل دردمندان، صدای بی رحم ظالمان، تزویر دروغ گویان و ریای بی دردان را... بشنویم، ببینیم و بفهمیم...

من انسانم! همچنان خوشبختانه زنده ام... آدمی که می شنود ، می بیند و آگاه است...

و بی راه نیست اگر بگوییم ... گوشها را باید شست، جوری دیگر باید دید!

/ 12 نظر / 18 بازدید
نمایش نظرات قبلی
رضا

ادامه: یکی از دوستان می گفت که مدیر یک شرکت دولتی!! کلا بودجه لازم و... بخشی از مجموعه تحت سرپرستی خودش را به دولت( خزانه ) برگردانده است( برای خود شیرینی و اینکه جای پای خودش را محکم بگرداند!!) و میلیونها مثال دیگر ! ( که تایپ آنها زمان بر است!) .... جوانی که ... با دیدن این وقایع ناخوشایند! چه بکند!! مجبور است که "هندزفری" داخل گوشش کند! و هیچ چیز نشنود! به خدا، به ملت به انقلاب حاصل خون شهدا ! علنا خیانت می کنند این مسئولین بی همه چیز! ببخشید ! معذرت می خواهم! خونم به جوش می آید با دیدن این همه فساد اقتصادی و سیاسی!( فساد فقط فساد اخلاقی که نیست!!)[گریه][کلافه][شرمنده][دلشکسته]

عمه

سلام.نشنیدن وندیدن بنظرشما پاک کردن صورت مسئله نیست؟ بنظرم پویایی درنطفه خشکیده میشود.[گل]

پرنده مهاجر

چقدر فاصله ایجاست بین آدم ها !! چقدر عاطفه تنهاست بین ِ آدم ها .. [نگران][دلشکسته]

fateme

میدونی هندزفری ک میذاری و تو خیابون یا پارک راه میری میشه مث این فیلما ...... اصن ی فضای خاص و جالبی ایجاد میشه :D

عباس

راستي يكجاي خوب براي دودي كردن شيشه ماشين يك هندزفري خوب يك كانال خوب تلويزيوني يك ضبط و پخش استريوي خوب عينك دودي خوب و ديگر وسايل و مايحتاج خصوصي سازي موجودست آخرين محصول ما ماسك خيلي خوب برا اينكه اصلا هيچكس حتي بابات نشناستت موجودست در حال بررسي نهايي در جهت ساخت دستگاه نامريي كننده به سبك مرد نامريي هستيم كه هر كاري خواستي بكني كسيم نبينتت ديگه چي ميخواي خونه دارو بچه دار بيا اينور بازار همه چي موجوده تخفيفم ميديم از سودش 50 درصد بيا كه سرت بي كلاه نمونه ..ميييگما قربون دست برادرا يك كاري كردن الحمدالله به يك نون و نوايي رسيديما .واقعا عجب مملكت خوبي داريما تمام قوانينش پول سازن دست خانه ملت و برادراي مجري درد نكنه ما كه ازشون راضي هستيم خدا و پيغمبرشم راضي باشن انشالللللله

پریسا

متن بسیااااااااااااار زیبایی بود ولی من فک مینم که برخی از ما (یا حد اقل من ) بای کر و کور شدن از هندزفری یا هدفون در مکان های عمومی استفاده میکنیم برای نشیدن سخنان رکیک متلک ها و.......... وبرای ندیدن فقر و فحشا ی اطرافمان گرچه باز هم میبینیم و میشنویم آنچه را که نباید دید و شنید [ناراحت]

عباس

ضمن موافقت با گفته هاي برادر رضا كلامي اضافه ميكنم و آن اينكه ورود حكومت به حوزه زندگي خصوصي مردم .مدل سازيهاي من در آوردي و سليقه اي .كر شدن مسولين از شنيدن خواست جوانان .مخالفت آنها با ابراز هيجانات و شادي .خوراندن فرهنگ عزاداري و ماتم سرايي .لعن و نفرين هاي مكرر به اين و آن به سبك انسانهاي رواني و عقده اي .دروغگويي و عمل بر خلاف گفتار از طرف مسولين كينه توزي با آنهايي كه از ما بهتر و قويترند به سبك همانهايي كه ميگويند اگر من فرو روم تو را هم به زير ميكشم .اينها همه را جوانان پر انرژي و سازنده ميبينند و نه جايي براي ابراز نظر دارند و نه جايي براي تخليه غرايز و ذهنيات .پس چه بكنند بهترين كار كه نه براي خودشان ونه براي حكومت مشكل درست نكند كري و كوريست .چرا كه او دردسر نميخواهد زندگي إرام ميخواهد با اراده و آمال و آرزوهاي خودش و بدور از دست اندازي ديگران.

عباس

ميگم جاااااااان ديگه نگم خوب بابا ديگه نميگم واااااا چقدر خشنيد شما بچه هاي بالا

دکمه

و من می شنوم! ... با گوشی لخت و ذهنی عریان ... تا صداها بدون صافی، و حرفها بدون فیلتر و بانگها بدون سانسور بی کم و کاست به گوشم سرازیر شود ... صداهایی که مرا به سوی خود فرا می خوانند... صداهایی که با خود پیام طبیعت به همراه خواهندداشت... صداهایی که به من یادآوری می کنند و تلنگر خواهند زد که: ای تو! گوش هایت را بشوی، تیز کن، بشنو و ببین!... --- خیلی خیلی خیلی محشر بود این پست... خیلی وقته نتونستم قدم بزنم تو خیابون این مدلی... قبلنا بیشتر قدم میزدم...