حس خوب پدرانه...

امروز قطعه موزیکی از کنسرت استادمحمدرضا شجریان را می دیدم...

صحنه هایی با شکوه از همسرایی پدری و پسری ... دوش به دوش هم و نفس در نفس یکدیگر...

فارغ از هرآنچه که نمی خواهم این احساس خوب را به آن آلوده کنم، حس والای شوق انگیز پدرانه و پسرانه بود...

چه شوقی بیش از آن خواهدبود که فرزندت، تکه ای از وجود و ادامه دهنده نامت در کنارت... جوان و برومند... نفسهای لرزانت را قوت بخشد و نسلت را با صدایش – آنچه که به آن مباهات می ورزی - پیش راند ... و در سویی دیگر، خالق نفسهایت، معلم و استاد و اسطوره هنری مردمت، پدرت! ... باحس گرمای شانه هایش، دوش به دوش او، پای در جای پای او، وارث اعتبار و آبرویش باشی!...

یک همسرایی غرورانگیز که فارغ از ارائه یک هنر موسیقایی یک فلسفه هستی بخش انسانی است ... یک هماهنگی، یک هارمونی و نظم بی نظیر از پدری و پسری... یک اتفاق باشکوه هستی ساز، فلسفه زیبا و شوق انگیز دو نسل از یک خون، یک صدا از دو کالبد ...

شوقی که دوست دارم تجربه اش کنم ... حس خوب پدرانه و پسرانه ...

/ 21 نظر / 13 بازدید
نمایش نظرات قبلی
اکرم

حس خوب شجریان پسر حس افتخار و سربلندیست... و حس شجریان پدر حسی فوق اینهاست این که انسانی را پرورش و آموزش دهی آنطور که میخواستی یا بهتر بگم آنطور که "باید باشد."[گل][گل][هورا]کپی برابر اصل...و شایدم ...

خدایا شکرت

بله، همین طوره، منم حس خوبی از ادامه ی راه پدر توسط پسر دارم. انشاا... امیر آقا هم به زودی همکار و یار و یاور شما میشه.[گل]

عباس

حس پدرانه چگونه حسيست؟! احساس تربيت يك انسان با كفايت انساني با كسب تجارب پدر و با قابليتهاي برتر از پدر ..هرچه قابليت بيشتر افتخار پدر فزونتر .اين ارتباط از إندست ارتباطاطيست كه در آن رقابتي وجود ندارد وهر دو بهم افتخار ميكنند دست در دست هم سعي در تشديد اثر يكديگر دارند.چه زيباست اين هم فركانسي و اين تشديد يكديگر.افتخار پدر به فرزند وافتخار فرزند به پدر .اين گروه زيباي كوچك نمونه ايده ال يك گروه آسمانيست كه تعالي بخش هدف واحد آنهاست.

عباس

راستي يك موقعهايي هم هست كه مردم دعا ميكنند كاش فرزند فلاني مثل باباش نباشه از دست باباش كه خيلي كشيديم لااقل اون پا جاي پاي باباش نذاره يك نفسي بكشيم.مثلا پسر فلاني وفلاني و...اي فلانيدستت درد نكنه كه فرزندت مثل خودت نشد .[گریه][گریه][گریه][گریه][گریه] اينا مردمن دارن از دست باباش خون گريه ميكنن[اوغ]

رضا

با سلام نوجوان که بودم! پدرم به من می گفت که نباید راه و کار او را ادامه دهم! اما من ، کارش را دوست داشتم! و آرزو می کردم که مرا در کنار خویش ؛ بپذیرد! ( بودن در کنارش را دوست داشتم! اما او اینگونه نمی خواست!!) اما اینگونه نشد! و من اعتماد به نفسم را از دست دادم و تبدیل به آدم عقده ای و بی فایده! و ... شدم! و اثراتش نیز تا بحال باقی مانده است! متاسفانه[وحشتناک][ناراحت]

رضا

نگاه پدرم به زندگی، نگاه دو قرن پیش است! یعنی نگاه پدربزرگ خودش!( حتی زمان خودش را نیز قبول ندارد!!) این دیگر نوبرانه است! شما برادر گرامی، نظرتان چیست؟ فردی کاملا خودخواه و مستبد که اصلا منطقی نیست ! و نظرات مخالف خودش را به هیچ وجه! برنمی تابد!

اکرم

ببخشید با ز هم نظر ،راستی چقدر من نظر میدم... هیچی ...."هیچی" که "همه چیز "توشه....آنقدر "مست "این "نگاهم" دارم هزیون میگم....ببخشید[من نبودم]

اکرم

[من نبودم]

اکرم

سرمست بودم از حال و هوای این پست طرب انگیز ....تلفن بصدا درآمد خانمی بود که سالهاست میشناسمش با شنیدن صدای بغض آلودش مستی ام پرید!!!بخود آمدم دقیقا در جهت مخالف حال و هوای این پست...!دختری هیجده ،نوزده ساله در کمال زیبایی و هوش و استعداد که همه آرزویش این بوده که پزشکی بخواند. اما پدر فقیر و بیمارو گرفتار بدلیل قند بالا ،میزند و میشکند و فریاد میزند و...چنین است که او تن میدهد به ازدواجی که جز بدبختی بیشتر چیزی برایش نداشته و حالا باردار است آخرین روزهای بارداری را با وضعی فجیع و رقت بار در خانه پدر میگذراند پدری با آن مشخصات که عرض شد به گفته مادرشوهرش او را در خانه ما انداخته و رفته بدون هیج مسوولیتی وقتی از او پرسیدم لباس برای نوزاد تهیه کرده اید؟ گفت دریغ از یک تکه!!...وای وای ...اگر گناهی هست گناهکار کیست؟این پدر کجای زندگی این دختره؟افتخارو سربلندی طلبش!..جز چند لحظه ...چه نقشی داشته ؟؟ بسیار شنیده ایم از وظیفه فرزند نسبت به پدر و مادر درست ،اما پدرو مادر چی؟آیا مسوولیت آنان بیشتر نیست؟بچه های ما برای بدنیا آوردنشان نامه فدایت شوم برای ما نفرستاده اند ..."وظیفه ماست "که باعث "افتخار&quot