اجاره نشینها2

پس از "پست اجاره نشینها"  که به حضور ذهن گرامیتان تقدیم شد، یادی خواهم کرد از سریال به یادماندنی "اجاره نشینها"...

شاید یادآوری این سریال قدیمی برای خیلی از حافظه های جوان، کار سختی باشد... اما برخی از صحنه های این سریال به یاد ماندنی و پرمخاطب، در روزگار خود برای خیلی ها به صحنه هایی ماندگار و خاطره انگیز تبدیل شده است...

نظرتان را به سکانسی ویژه جلب می نمایم ... صحنه هایی که شخصیت مرد وسواسی و به ظاهر دقیق فیلم، در حال جمع آوری آخرین قطرات آب های به جامانده پس از یک "روفت و روب" اساسی، با خاک انداز و جاروی خود - در راه پله های یک مجتمع آپارتمانی - بی اطلاع از آنکه بشکه بزرگ ذخیره آب روی پشت بام مجتمع در حال نشت آب است، با تومنیه و آرام و بی خیال مشغول نظافتی دقیق و طولانی است...

"مونتاژ موازی" بزرگ شدن "شکاف و ترک" منبع فلزی ذخیره آب و وسواس مرد در جمع کردن آخرین قطرات آب به جامانده برروی پله ها و بی اطلاعی او از این فاجعه،  صحنه ای تامل برانگیز و کمیک می باشد...

مرد تمیز می کند و برق می اندازد و منبع آب، شکافش عمیقتر می شود... مرد و منبع  ... خاک انداز، قطره های آب... و باز نیز مرد و منبع آسیب دیده ... لحظه به لحظه شکاف منبع بزرگ و بزرگتر شده تا ... "لحظه انفجار" ... به ناگاه منبع چندصدلیتری آب به نوعی منفجر می شود...

آب، پشت درب "بام مجتمع" متراکم می شود ... با فشار فراوان از لابه لایدرب نشت کرده و مرد ... مرد همچنان "بی اطلاع و غافل " در حال دقت بی حد و حصر در نظافت راه روهاست...

"درب پشت بام" براثر فشار بسیار آب، به ناگاه به طرز سریعی باز و تلمباری از آب پشت سد درب فلزی، راهی پله ها می شود...

بدین ترتیب مرد وسواسی باخاک انداز و جارو بدست، غافلگیرانه در میان امواج مهیب آب ناپدید می گردد...

آخرین نگاههای مرد و انفعال او در میان این سیل عظیم، جارو و خاک انداز در دستان او،  صحنه هایی به یادماندنی در ذهن مخاطبان است ...

مرد در خیالات خام خود، بی اطلاع از عقوبتی که در انتظار او بوده است، در حال اشتغال - اموراتی به ظن خود- عقلانی و خوشبینانه و بادقت و وسواس است...

سرگرم گذران اموری که به یکباره تمامی آن زیرموجی از آب مدفون شده و غافل و بی خبر، به ناگاه تمام رشته های خود را پنبه شده می بیند...

"قصه سکانس" این فیلم به یادماندنی، قصه آدمهای عصر ماست ...

آدمهای وسواس زده و طمع کاری که عمری می اندوزند و غافلند ... غافل از آنکه معادلات عقلانیشان به ناگاه زیر تلی از خاک به یکباره مدفون می شود...

/ 16 نظر / 20 بازدید
نمایش نظرات قبلی
رضا

با سلام مالکیت نِسبی است! مالک مطلق؛ خداست. همه ما به یک مفهوم، اجاره نشین هستیم! بعضی ها! امانت دار خوبی هستند! حتی بهتر از بانک ! پول و ثروت را برای ورثه ، نگه می دارند!!

رضا

ترجمه اشعار عربى از "عبدالقادر گيلانى" : دلدارم به ديدارم آمد و همه شب را به ديدار او بيدار ماندم! و گفت : تو كه شب وصل را بيدار مي مانى، شب هجر را چگونه خواهى خوابيد؟

رضا

ترجمه اشعار عربى از سخنان لطيف يكى از شاعران : به عشق "آز" ورزيد و عشق به او روى آورد و چون از آن او شد، طاقت نياورد! دريايى ديد و گمان برد كه آبخيزى ست و چون بر آن توانا نبود، غرق شد!

رضا

شعر فارسى از "فيضى دكنى"(1004- 954 ) ما اگر مكتوب ننويسيم، عيب ما مكن ! در ميان راز مشتاقان، قلم نامحرم ست

سودی

ما هم خیلی جوان نیستیم ولی این حافظه درپیتی ما یاری نکرد. بهرحال زیبا توصیف کردین و البته شما به خاطر شغلتون فکر میکنم خیلی بهتر این صحنه ها رو درک میکنین

دکمه

آی گفتین... اینجاست که معلوم میشه من تی وی زیاد میبینم. یعنی زیاد که نه به اندازه اما بچه که بودم عاشق تی وی بودم. الان هم اگه جایی باشیم یا مهمانمون بخواد فیلم با سریالی ببینه منم نگاه میکنم. ولی در کل، پستتون مثل همیشه عالی بود. مخصوصا خط آخرش که از اولش منظورتون همون بود. الان جمله م آخر ادبیات بود. دروغ چرا فکرم داره دنبال سوژه ی نقاشی میگرده... و یا شاید یه اثر دوست داشتنی از یه نقاش. هنوز تصمیم نگرفتم...

پرنده مهاجر

پس چرا به روز نیستید ؟؟ [ناراحت] ما عادت کردیم هر روز شما رو بخونیم .. [دلشکسته]

اکرم

بدین ترتیب مرد وسواسی با خاک انداز و جارو بدست در سیل مهیب آب ناپدید میگردد....برادرم شما کجایی؟![خمیازه][سوال][تعجب]