این گربه ها و آن موشها!

موش در هرجایی که دیده شود رعب و وحشت بر می انگیزد و جمعی را از جمع بودن کسر می کند! خانمها که جزء دشمنان ذاتی موشهایند و حساسیتی ابدی به این موجودات ظاهرا بی آزار داشته و چه بسا جمع این دو موجود! در زیر یک سقف جزء محالات هستی بشمار می آید... از افراد حقیقی که بگذریم افراد حقوقی نیز دل خوشی از موشها ندارند... شهرداری های هرشهر نیز پیشانی اجرایی نسل کشی این موجودات کوچکند و هیچ معبر و آبراهه ای نیست که مامن این موجودات در مواجهه با طعمه های آلوده شهرداریها باشد...

راز این تفاوت در چیست؟

گربه ها بزرگترند، از خانواده شیرها و پلنگ ها و ببرهایند، ظاهری خشن تر دارند – به تجربه ممکن است دیده باشید اتفاقا اگر یک گربه در یک تنگنا قرارگیرد همان خلق و خوی پسرعموهایش را بروز خواهد داد - غذایشان از گوشت و خون است و البته با جامعه بشری سازگار، ولی موشها کوچکتر و نحیف ترند، صورتی معصوم تر و بی آزار تر دارند، غذایی گیاهی و سالمتر می خورند و اتفاقا از لحاظ ژنتیکی نزدیکترین موجود به ساختار بدنی انسانها هستند ولی منفور و موذی قلمداد می شوند ...

پاسخ چیست؟ جواب من "جامعه پذیری" گربه هاست... آنها قانون پذیرند، آنها با شرایط "زندگی شهری" کنار می آیند، آنها "منعطفند". گربه ها سرشان را زیر می اندازند و کارشان را می کنند، اگر دنبالشان بکنید، درگیری ایجاد نمی کنند، تنها خود را از مهلکه بدون خون ریزی! و استهکاک می رهانند و می گریزند، اگر غذایشان ندهید با حداقل ها قانعند، خودکفا و مستقلند و حتی الامکان دزد نیستند! زیرپوست شهر حرکت می کنند بدون آنکه کسی را تحریک کنند... برای سیرکردن شکم خود و خانواده اشان با سیلی صورتشان را سرخ نگه می دارند و سر در هر کیسه زباله ای می کنند ولی قبراق و سرحال برروی دیواری راه می روند و فردا و پس فردا هم، گربه محله را باز در جایی دیگر زنده می بینید... اگر بچه دار شوند، کودکانشان را آنقدر زیر بال و پر می گیرند تا از گزند حوادث خیابانی دور بمانند، بدون آنکه برای کسی مزاحمت ایجاد کنند... اگر هوا سرد باشد یا اگر باران بیاید بندرت داخل خانه ای که کسی در آن سکونت داشته باشد، وارد می شوند... از نگاهها محو می شوند و روز بعد باز آنها را می بینی بدون آنکه بدانی شب قبل را چگونه در آن سرمای طاقت فرسا به صبح رسانیده اند! گربه ها ذهن خوانند! آنها فقط به چشمان رهگذران نگاه می کنند تا تهدیدات را درک کنند... آنها موجوداتی با توانایی خواندن افکار مردم و پیش بینی تهدیدات احتمالیند... کینه ورز و انتقام جو نیستند و در میان همه رنجهایی که انسان به او می دهد، خود را علیرغم بسیاری از موجودات - مانند مارها که کینه بر دل می گیرند و انتقامجویند– از مواجهه با درگیری دور نگه خواهندداشت تا نسل خود را حفظ کنند.

گربه ها آزادند چون سازگارند، چون قانعند و این منش وقتی عجیب است که بدانید گربه ها پنجه هایی بسیار تیز و آزاردهنده برای دفاع از خود دارند، دندانهای تیزی برای پاره کردن گوشت شکارشان و چشمانی مسلح به دید در تاریکترین فضاها و بدنی منعطف برای وارد شدن به باریکترین روزنه ها و سیستم تعادلی برای راه رفتن برروی کم عرض ترین معابر و بالارفتن از عمودی ترین و مرتفع ترین جاها و ارگانیسمی برای سقوط بی خطر از ارتفاعات نسبتا مرتفع...به عبارتی یک کماندوی بالقوه که می توانند هرعملیاتی را با قدرت هرچه تمامتر انجام دهند...

آنها می توانند شرارت کنند ولی در طول نسلها گذر از جنگل به شهر، قانونی را درک کرده اند که اگر میخواهی زنده بمانی باید جامعه پذیر باشی... قانون جنگل برای جنگل است و قانون شهر برای شهر... اگر می خواهی در جمع انسانها زندگی کنی باید از آنچه که تو را از جامعه ترد می کند بپرهیزی! و این موشها علیرغم نداشتن چنگال و دندان تیز و بزرگ،چون درایت لازم برای زندگی با انسانها را ندارند، هرگز به چنین موقعیتی برای یک زندگی آزاد با انسانها دست پیدا نکرده اند...

چرا؟ چون سودجوی بی فکرند و به هرقیمتی می خواهند زنده باشند... حتی بقیمت سیر شدن یک شکم کوچک در زیان زدن به یک انبار بزرگ...

موشها سیری ناپذیرند... این رمز نابودی شان است... یکسره در حال جویدنند...

از راز یک زندگی مسالمت آمیز گربه ها با خبر و موشها بی اطلاعند... و اینگونه است که گربه ها در عین بزرگی دیده نمی شوند و موشها در عین کوچکی زیرذره بین جامعه انسانی اند...

این گربه و آن موشها... از جنبه ای الهامی می تواند داشته باشد برای یک زندگی آرام...

/ 6 نظر / 21 بازدید
خاطره

سلام . خیلی جالب بود بررسی شما .. یعنی تا به حال به گربه های به عنوان یه شخصیت اجتماع پذیر و مدنی نگاه نکرده بودم . جالب بود

خاطره

سلام بله دو تا وبلاگ دارم . در وبلاگ اصلی ام همه اتفاقات روزانه اعم از غرغر ها .. نفرت ها .. حسادت ها .. لذت ها .. و.. را می نویسم . در وبلاگ دوم فقط زمانی که دعا کردم و مراقبه نمودم و اثری دیدم می نویسم . نیاز به فضایی داشتم که تنها نکات مثبت زندگی را در آن بنویسم . انرژی بگیرم و روحم را متعالی کنم . روزمره زندگی پر از ناخوشی هاست برادر .. آن هم در کشور جهان سومی .. چون ما .. پر از تنگناها ... تحقیر ها .. سرکوب ها .. اما هر انسانی نیاز به جایی ورای روزمرگی اش دارد . و من با وبلاگی دیگر این هر دو امکان را برای خودم به وجود آورده ام . وبلاگ اصلی من این است : http://asbabkeshi.persianblog.ir/ و وبلاگی که برای امید بیشتر به زندگی دارم که اخیرا ایجاد کرده ام : http://khanoombozorg.persianblog.ir/

خاطره

سلام مجدد . صبح حضرت عالی بخیر . با افتخار لینکتان کردم .

...!!

به نظرم اگه بقیه هم یه کم با دقت بیشتری به دور و اطراف نگاه کنند درسای زیادی واسه یه زندگی آروم و بی خطر د عین داشتن تمامی امکانات دفاعی است که واقعا شاید بیشتر اوقات اصلا نیازی به اونا نباشه ما باید بتونیم این توانایی رو تو خودمون شکل بدیم که چطور موقعیت شناس باشیم چطور بتونیم توی موقعیت های متفاوت خودی نشون بدیم هر چند جزئی و کوچیک و جایی که باید سکوت کنیم فریاد نزنیم و جای که باید فریاد بزنیم سکوت نکنیم که مشکلات بزرگی برامون به وجود میاد !!!!

خدایا شکرت

سلام. مطلبتون مثل همیشه جالب و تامل برانگیز بود. با سپاس.