و چقدر دلم تنگ نوشتن است ...

در این نبودنها، چه اتفاق، چه حادثه، چه جنایت، چه لبخند و چه اشک که  بر دل تاریخمان روا نگشته است.

زدند و بردند و کشتند و غارت کردند... ناموس خدا را سر زدند و بر یکی تاختند و دیگری را فروختند... به سکه ای و درهمی و هوایی ... خانه ای را غصب کردند و زمینی را پست و زمانی را نحس... و البته ما آدمها را خر فرض کردند...

چقدر دلم تنگ نوشتن است...

آدمی گاهی تصور خواهدکرد از کجا بگوید، از چه بنویسد، از چه شروع کند و به چه ختم کند...

و ختم پایان کار دنیوی ماست...

دوست دارم بنویسم... اینبار تنها برای خودم، برای آنی که آنم متصل به اوست، آنی که همراه اول من در ضمیر او و خواست من در اراده او نهفته است...

و باز ...چقدر دلم تنگ نوشتن است...

/ 6 نظر / 29 بازدید
مهرداد ارسنجانی

صرف به گاهی نیست، آدمی همیشه این تصور را دنبال میکند. اما همین که قلم را در دست میگیرد، قلم خودش باقی کار ها را به عهده میگیرد... بنویسید، نوشتن خوب است. موفق باشید.

ulduz

سلام و درود بنویسید باز...

خسرو پیری

هنگامی که دری از خوشبختی به روی ما بسته می شود ،دری دیگر باز می شود ولی ما اغلب چنان به در بسته چشم می دوزیم که درهای باز را نمی بینیم (خسرو پیری )[گل][گل][گل][گل]

هزیود

من هم تنها تنها برای خودم در میان جمع نوشتم و خواندم و خوب می دانم ابلهان تن به تنهایی نمی دهند

انسان

آدمی گاهی تصور خواهدکرد از کجا بگوید، از چه بنویسد، از چه شروع کند و به چه ختم کند... سلام...واقعا...

خاطره

شما که اینقدر دلتنگ نوشتن هستید بیشتر بنویسید لطفا[گل]