برف و بام!

مسئول "قسمت گمشدگان بار فرودگاه" رو به دخترجوان کرد و گفت: خانم!... داخل ساک شخصیتون چی بوده؟

دخترجوان با ناراحتی، بغض و البته افاده ای بسیار با صدایی رسا گفت: خیلی چیزها!... آقا خیلی چیزها داخلش بوده!

مرد در حالیکه کمر خود را برروی کاغذهای مقابلش خم نموده بود باردیگر سوال خود را تکرار کرد.

-          خانم! من باید مشخصات موجودی داخل ساک دستی شما رو بنویسم... بگید لطفاً... بگید بنویسم! تا پیداش کنیم...

(دخترخانم با بی حوصلگی)

-          آقا! خیلی چیزها داخلش بوده... می گم خیلی چیزها...

مرد همچنان خودکار بدست و آماده برای نوشتن، در چشمان دخترجوان نگاه می کرد...

"دخترک ترکه ای لاغر" با موهای صاف بلندی که نیمی از صورتش را کاملاً پوشانیده بود با اعتراض ادامه داد:

-          باشه می گم...  یک عینک بوده پنج میلیون... (کمی تامل) فقط ده میلیون لباس داشتم داخلش (باعصبانیت) فقط ده میلیون کفش مارک داشتم داخلش ... (رو به مرد همراهش) ... ساعت این آقا حداقل 15 میلیون تومان... بازم بگم؟... میگم خیلی چیزها! آقای محترم!

مرد متصدی، عامدانه سرش را مدتی برروی کاغذهای مقابلش خم نگاه داشت و لحظاتی بعد سرش را بلند کرد و گفت:

-           تا یکساعت دیگه با شما تماس می گیریم...  پیدا میشه خانم!... مشکلی نیست شما بفرمایید!...

مرد روی از دختر گرداند و روبه من کرد و گفت:

-           آقا شما بفرمایید، داخل ساک دستی تون چی بوده؟

آرام زیرچشمی نگاهی به دخترک انداختم و بعد نگاهی به مرد سوال کننده، سرم را نزدیک گوش وی نمودم و به آرامی گفتم:

-          والله چه عرض کنم ... یک مقدار لباس... خدمتتون بگم... یک عدد برس مو ... فکر می کنم یک کفش و یک حوله و ببخشید یک قلیان مسافرتی!

-          همین؟

-          بله ... همین!... (به آرامی) برم آقا؟...

مرد نگاهی به دخترک کرد و نگاهی به من و لبخندی زد و باشیطنت گفت:

-          بفرمایید... خبرتون می کنم!

چشمک کوچکی به او زدم و گفتم:

-          مرحمت عالی مستدام! جناب!

 

زیر برگه را امضاء کردم و به آرامی از اتاق خارج شده و آنجا را ترک نمودم...

/ 16 نظر / 17 بازدید
نمایش نظرات قبلی
خدایا شکرت

[خنده]وای که چقد قیافتون تو اون لحظه جالب بوده! واقعا زیبا توصیف کردید.[گل] اون واژه هم احتمالا قندون یا قلمدون یا بوقلمون مسافرتی یا یه چیزی تو همین مایه ها بوده که دچار اشتباه تایپی شده! شما به بزرگواری خودتون درستش کنین لطفا دوستان.[هورا]

سودی

ای کاش من جای اون متصدی بودم لآقل وقتی ساک پیدا شد میدیدم عینک 5میلیونی چه فرقی با عینک 60 هزار تومانی یا کفش 10 میلیونی ...اصلا 40میلیون لباس چجوری تو یک ساک جا میشه[ابرو] در ضمن نگران نباشین انشالله قلیون شما هم پیدا میشه[شوخی]

اکرم

رقم 40 میلیون سودی خانم عزیز از مجموع ارقام ذکر شده (عینک و لباس و کفش و ساعت ) بدست آمده....در ضمن منظور اصلی شما از گذاشتن این پست چی بود!!!!؟؟؟؟....[چشمک][شوخی]

سودی

ممنون اکرم جون .کلا تا بیای منظورت رو به این آقایون عرض کنی پیر میشی عزیزم [قهقهه] بله آقای فاریابی من دیگه نخواستم همه اقلام رو نام ببرم [شرمنده]

دکمه

از اونجایی که کلا از دخانیات بدم میاد، خوشحالم قلیونتون گم شد :دی خواستم شما رو در این شادی سهیم کنم. دخترِ چقدر حرص خورده :))))

دکمه

اما خب چه به من... امیدوارم هر چه زودتر وسایلتون پیدا بشه.

آقای میم...

اوه اوه چ الگوی ناپسندی!! [نیشخند] باید یه مستند بسازم در مورد مضرات قلیان!! ایشالله این مکنتشون حاصله زحمته خودوشن بوده باشه !! [گل]

شهاب

قلیون...واااااااااااای....[وحشتناک]

پریسا

خخخخخخخ آقای فاریابی من شمارو الگو قرار داده بودم تازه مکیخواستم با خوندن متن های شما در عرصه ی نویسندگی پیشرفت کنم حالا چی میبینم؟قلیون؟![خنده][نیشخند][چشمک] درکل قشنگ بود و یه نکته + اینکه شما چیزیو سانسور نکردین حتی قلیون!![تایید]