دست نوشته یک سرباز!

امروز بالای یک برجک نگهبانی، ناشکرانه ای از لحظات یک سرباز را ثبت نمودم ... مدتی برروی دست نوشته حک شده برروی آهن سرد آن مکان رفیع تامل کردم...

دلیلی که باعث ابراز این جملات شده بود را در لحظات تنهایی، غربت و بیهودگی او یافتم ...

تف! این بود دنیایی که بخاطرش لگد به شکم می زدم!

احساساتی که می تواند زمینه ساز ایجاد لحظات ناشکرانه خیلی از ما نیز قرارگیرد...

 

/ 17 نظر / 21 بازدید
نمایش نظرات قبلی
ulduz

که دنیا رو زشت دیده از اونجا؟!! جواب تون کامل بود[لبخند]

دکمه

خستگی، نا امیدی، درماندگی. خیلی حس بدیه خیلی... اگه زیبایی دیده بود که نمی گفت تف!

ulduz

جمله رو دقت کنین: این دنیایی بود که...(داره دنیارو تحقیر می کنه نه سرنوشت و بخت خودش رو! ) من نتیجه می گیرم دنیا از اون بالا خیلی زشت بوده[نیشخند]

خاطره

عرضم این بود که وقتی فلسفه کارت را ندانی و در رنج روزگار بگذرانی ..رنج برای هدفی که توجیح نشده ای در هر صورت به پوچی می رسی .. تنها زمانی که آن سرباز هدف والای سربازی اش را بداند و تن دهد به آرمانهایی که دیگران برایش تعریف کرده اند بدهد .. آن وقت است که نه تنها به پوچی نمی رسد بلکه احساس رضایت نیز می کند

خاطره

بیایید و آن سرباز را محکوم نکنید .. در ذهنتان وقتی محکومش کنید دیگر هیچ حرف و نقدی را نمی پذیرید [گل]

سورنا

بله ولی این مشکل دنیا نیست.... دنیا راه خود را طی میکند..... این مشکل اوست خیلی حال کردم با این جمله همیشه میشه شاد بود مشکلات یا حل میشن یا کنار گزاشته میشن خدایا شکرت به خاطر تموم نعمتات [گل]

ulduz

سرباز اگر میدانست نوشته ش روزی اینطور مورد بحث و بررسی قرار میگیره قطعا بیشتر دقت میکرد [نیشخند]

خدایا شکرت

عبارت "ناشکرانه" هم از اون ابداعات ذهن هنرمند شماست، برام جالب بود.