قبض جریمه ای برای پدر!

این دیگر گروههای اجتماعی هستند که شخصیت کودکان ما را شکل می دهند... از مربیان مهدکودک تا خاله ها و عموهای برنامه های تلویزیونی... دیگر خاله ها و عموهای دروغین جای اقوام و خویشان را گرفته اند و در دل آنها جا باز می کنند...

طرحهای مضحک دولت هم مزید بر علت است... سوای از نقش دولت در تغییر سبک زندگی خانواده ها، طرحهای علی السویه مخرب دولت، نیز می تواند تاثیرات زیادی در تشدید حس فرزندسالارانه کودکان ایفاء کند...

طرح "همیاران پلیس" یکی از آن طرحهای بی فکر و غیرکارشناسی است و ابعاد منفی فراوان دارد... این کودکانند که مامور کنترل والدینشان هستند و با احتساب هدف غایی طرح در فرهنگ سازی امر ترافیک برای کودکان ابعاد منفی بسیاری را در روح و روان و شخصیتشان ایجاد خواهدکرد...

تزریق جسارت به کودکان در مواجهه با نظر والدینشان اولین عارضه این طرح است... این کودکان هستند که پلیس والدینشان می باشند و این حق رصد والدین از طرف دولت و نظام اجتماعی فرهنگی حاکم بر آن، این توهم را در کودکان ایجاد می کند که مشروعیت این را دارند که نه فقط در امر ترافیک بلکه در هرجایی ناظر احوالات والدینشان گردند.

رسما به کودک ما این حق را دولت تنفیذ می کند که بر امور ما نظارت داشته باشند و ایجاد این روحیه تنها محدود به امر رانندگی و چهاردیواری خودروهایمان نمی شود و دامنه این خودبرتر بینی فرزندان با روان آنها به خانه هایمان نیز سرایت می کند! آنها دیگر این حق را دارند که برای والدینشان قبض جریمه صادر کنند و گزارش قانونی دهند!

اینجا یک پیام به ضمیرناخودآگاه کودکمان مخابره می شود و در این بین شخصیت کامل شکل ناگرفته کودکمان تاثیر می پذیرد... من بیشتر از والدینم می فهمم...

ما با لبخندی از کنار توصیه های فرزندمان در مواجهه با گوشزدهای او در اجرای صحیح قوانین عبور می کنیم، ولی هرگز کودکانمان به چشم یک بازی با این تنفیذ اختیار قانونی مواجه نخواهند شد، بلکه حق مسلمی می دانند که اجتماع به آنها تقدیم کرده است ...

پیام این است : تو بیشتر از والدینت می فهمی... همین مثال به ظاهر معمولی به همراه بسیاری از مصادیق اجتماعی دیگر در مواجهه کودکان و والدین باعث آن خواهد شد که این "بهتر فهمیدن" محدود به امور ترافیکی نگردد و در مواجه با رای و نظر والدین ایجاد تمرد کند...

اگر به تبلیغات تلویزیونی دقت کنید در بسیاری از آنها این کودکان هستند که به پدر و پدربزرگ و مادر و مادربزرگ درس زندگی می دهند... (تیزربانکها یا شهرداریها را اگر ملاحظه کرده باشید) در جشنواره های فیلم این کودکانند که فرهنگ نماز و تقید مذهبی را به والدینشان گوشزد می کنند و موارد مشابه بسیار دیگر...

حال فکر می کنید جایی که الگوی تربیتی فرزندان از والدین به سمت گروههای اجتماعی چرخش می کند، می توان انتظار حفظ پایه های سنتی خانواده ها را داشت؟

جایی که دولتها هرچند سال یکبار طرحهای مختلفی را برروی انسانهای جامعه مان آزمون و خطا می نمایند، می شود به نسل نوی مورد اشاره در افقهای چشم انداز خیالی آنها امید بست...

یک دولت شعار " فرزند کمتر زندگی بهتر را می سراید" و امروز دولتی "فرزند بیشتر زندگی شادتر را " هوار می کشد... حفظ و صیانت از سلامت نسلهای آینده به عهده کیست؟

امیدوارم در خیالاتم روزی در صحن مجلس طرح تفحص از سلامت روانی و فرهنگی خانواده های محترم متولی فرهنگ جامعه یا حداقل همان شورای عالی انقلاب فرهنگی تصویب شود، تا مردم بدانند که سیاستهای فرهنگی این متولیان فرهنگ در چهاردیواریهای منازل خودشان نیز جواب نداده، چه رسد به ترسیم افقهای 50 ساله برای جامعه ایرانی!

و در پایان یک سوال: دوست عزیز متولی فرهنگ این مرز و بوم! اگر فرزند شما فردا برایتان یک قبض جریمه نوشت، آیا آن راخواهید پرداخت؟

/ 3 نظر / 3 بازدید
خاطره

تا به حال به تبعات روانی همیار پلیس بودن فکر نکرده ام . هر طرح مثبتی اصولا یه سری نکات منفی را هم به همراه دارد . اما باید دید نکات منفی به نکات مثبت می چربد یا نه ؟ شاید تبعات روانی همیار پلیس بودن با تربیت درست بتواند اصلاح شود .

...!!

به نظرمن طریقه ی قانون وضع کردن اینجا اینطوری که اون قانون فقط به درد همون قسمت از زمان میخوره که وضع شده و دیگه 10سال دیگه نمیتون جوابگو باشه و باید یه قانون دیگه وضع شه تا مشکلاتی رو که قانون قبلی به وجود آورده حالا کم یا زیاد برطرف کنه که حالا باز هم قانونی که برای رفع مشکل قبلی بود یه سری مشکلاتی داره که دوباره چند سال دیگه به این نتیجه میرسن و این زنجیره تا...........ادامه داره

شهاب

rizbiniye shoma dar tarhe in mozoat va natije giriye shoma jaleb va sotodanist