امان از دل ظریف!

دیشب تازه به احوال وزیرخارجه محترم کشورمان تاسف خوردم... آقا ما با شما همدردی کردیم شب گذشته بخدا!...

البته آقای وزیر! ما که در شبکه میلیاردی فیس بوک عضو نیستیم و منصب دولتی نیز نداریم تا آنقدر شهرت آن را داشته باشیم که میلیونها بازدید کننده صفحاتمان را دنبال کنند ... تنها یک وبلاگ وطنی محل اشتراک مساعی مان با دوستانمان است که البته به آن افتخار نیز می کنیم...

از تمام تفاوتهایمان که بگذریم، شب گذشته با شما همدرد بودم و همین همدردی باعث شد علیرغم شب های قبل از آن، موفق به، روزآوری صفحه شخصی وطنی ام! نشوم...

کمردرد... و دیگر هیچ!

امان از این کمردرد آن هم بدون هیچگونه سابقه قبلی!...

قصه از آنجا شروع شد آنزمان که خواستم حضرت امیر را از روی زمین بلند کنم، رگ سیاتیک کمرم(هرچند که نمی دانم دقیقا کجاست) گرفت... درد وحشتناکی بود... همان باعث زمین گیری ام شد...

بدین جهت از دوستانم بابت این غیبت کوتاه عذرخواهی می کنم و با شما عزیز دل!... وزیرمحترم پرکار خارجه کشورم، ابراز همدردی می کنم... امیدوارم همینطور که من الان درد کمتری احساس می کنم شما نیز روزگار پرعافیتی داشته باشید...

/ 7 نظر / 18 بازدید
اکرم

حضرت امیرو بلند کردن معلومه کم وزنه ای نیست بیشتر مراقب باشید

رضا آسوده

سلام آقای فارابی[گل] امیدوارم که پاینده باشید دوست عزیز[گل]

محبوبه

بلا دوره به امید خدا و موفق باشی

سودی

با آرزوی بهبودی هر چه زودتر .بیشتر مراقب خودتون باشین تازه چند وقت دیگه باید از یک دست امیر پارسا رو بگیرین و با دست دیگه ایشالله یک دخمل نازنازی رو بغل کنین هنوز زوده واسه این زگ سیاتیک گرفتنا[زبان]

خاطره

سلام امیدوارم حالتون بهتر شده باشه .. [گل]

هانا

خدا بدنده فامیل جان؟؟؟