ما بزرگ کدامین خاندان خواهیم بود؟

تولد اولین فرزند بسیار شیرین و هیجان انگیز و مهیج است ... هدیه کادوپیچی که برای دیدن رویش، هرلحظه، لحظه شماری کرده و برای روزگار خوش و دنیای بعد از آن نقشه ها و آرزوهای بسیاری در سرخواهیم پروراند ... آنگاه که زمان می گذرد و تقویم روزگار شماره خواهدانداخت... سختیها، محدودیتها و دردسرهای این موجود تازه پا به دنیا گذاشته شده، تولد فرزند دوممان را محالتر و به عقبتر خواهد راند و کوه یخی از انگیزه را برای ادامه زاد و ولد نسلی دیگر در دلهایمان ایجاد خواهدنمود...

این ما، پدر و مادرها هستیم، که با مشغله های خودساخته امروزی، زمانهای ناچیزی را برای زندگی کردن در اختیار خواهیم داشت و ادامه نسل بشر را در این خطه زرخیز! به مخاطره انداخته ایم... زنان و مردانی که در وهله اول با بالارفتن سنمان ازدواج خواهیم نمود و بی کودکی را تا سنین بالاتر نیز به فرزندآوری ترجیح خواهیم داد ... خانواده هایی که تا سالهای سال، تک فرزندی، در زیرسقف خانه شان، حکمفرماست ...

این پست را تقدیم می کنم به دوستان عزیزم... به عزیزانی که بی توجه به سونامی خانمان انداز بی ثمری مقطوع نسلند ... آنهایی که بایستی بدانند، ما با سبک زندگی غلطمان چه ظلمی به خود و آیندگانمان خواهیم نمود...

شاید هرگز تصور نکرده اید ... کمی نزدیک به 20 سال دیگر، شکل و شمایل خانواده هایمان، شهر و کشورمان چگونه خواهدشد ... روزهایی که دیگر نسل قبل از ما شاید دیگر نخواهندبود... پدر و مادربزرگها، پدران و مادران و بزرگان فامیل و خانواده هایمان ... و ما پدران و مادرانی هستیم با یک یا دو کودک ...

کودکی که سالها در خانه های جعبه کبریتی، تنها، بدون خواهر و برادر به سنی رسیده که علاقه مند است تا جمع و جامعه اش را درک نماید ... و چه زود خواهیم فهمید، او کسی است که زود ما را ترک خواهد نمود... ما می مانیم و تنهائیمان ... ما هستیم و انتظار دیداری از سوی تک فرزندانمان!... آیا کسی درب خانه مرا خواهد زد؟... شب های بلندی که امروز بهانه ای برای با هم بودن ماست و یلدا پاس خواهیمش داشت... روزهای نوروزی که صفحه صفحه قرآن پدر و مادرمان پر از اسکناس های عیدانه اش است ... همه آنروزها را باید در کدامین حلقه مهر بیابیم ؟ ... افسانه هایی که نسل بعد از ما باید در کتابها، عکس و قصه اش را جستجو نمایند ...

و بعد از ما ... این نسل ماست که زود بی ریشه خواهدشد ... بسیاری از نسبتهای فامیلی یاحذف، یا به حداقل خواهد رسید ... دیگر شاید فرزندانمان همزمان، خاله و عموجانش را با یکدیگر درک ننماید! ... دیگر کودکان ما تجربه داشتن یک پسر عمو یا پسر دایی را نداشته باشند ... آنها پیش خود فکر خواهند کرد : راستی برادر داشتن چه حسی دارد؟ ... خواهر داشتن، حس متفاوتی از دوست دختر داشتن است!؟ ...

نسل ما و فرزندان ما تنهایند ... غریبه ای در شهر خود و دیار اجدادیشان ... آنها بی ریشه اند ... فرزندان ما در مجازات انتخاب سبک بد زندگی ما خواهندسوخت... میراث ما برای آنها تنها، تنهایی است ... تنها غربت ...

آیا با این بی خیالیمان، که همچنان مسحور زندگی آلوده شهری، گرفتاریهای روزمره یک جامعه بی برنامه و بی فرهنگ فرهنگی!... ناآگاه از بزرگترین کارکرد یک خانواده... تقدیم میوه های زندگیمان – فرزندآوری- به زمین آینده هستیم، خواهیم دانست، روزها می گذرد و ما فرصت زندگی آیندگانمان را از آنها خواهیم گرفت؟ ... و این سرنوشت ویژه آیندگان و نسل بعدی ماست ...تحفه عزلت و تنهایی ... برای ما ... غربت و بی کسی برای آنها...

آنزمان دیگر بزرگ خاندان بودن تنها در فیلمهای دهه صفری! قابل رویت خواهدبود ... فیلمهایی با تاریخ تولید 1400!. در افق خیالی 1434 شمسی ..

شاید ما و فرزندانمان تنها بزرگ خاندان دیوارهای بلند خانه مان باشیم... شاید!

/ 7 نظر / 18 بازدید
خاطره

سلام.. دلت خوشه ها برادر ... توی جامعه ای که مرد در سن 30 سالگی باوجود تحصیلات عالیه هنوز شغل و درآمد ثابتی ندارد .. هنوز بیمه نیست . هنوز سربازی نرفته و هزاران هنوز دیگر .. بدون حمایت هیچ جایی مثل خانواده یا هر نهاد دیگری.. باید به تنهایی گلیم خودش را از آب بکشد وقتی به نان شبش محتاج است چرا باید یک انسان دیگر را در بد بختی خودش شریک کند؟؟؟ حتی اگر در حسرت داشتن نسلی از خود باشد ؟ از خانواده های شلوغ و پر جمعیتی که امروز حتی نمی توانند از فرزندان خود در بزرگسالی حمایتی بکنند از جامعه .. ما هم معلوم است دیگر.. بله شاید خیلی ها دوست داشته باشند مقطوع النسل نباشند .. ولی وقتی از پس هزینه ها بر نمی آیند چیکار باید بکنند ؟

خدایا شکرت

سلام. از مطلب زیبا و مفیدتون ممنون. یک دوستی میگفت قدیما برای اینکه روزیشون زیاد بشه، بچه به دنیا می آوردن، اما حالا چی؟! در مورد خودم، خدا میدونه که با هر کدوم از فرزندان عزیزم، چقدر برکت و روزی به زندگی ما جاری و سرازیر شد. ای کاش یه کم به پروردگارمون اعتماد داشتیم.[گل]

اکرم

ولش کن بابا چه گناهی کردیم ما ؟از بچگی شاهد انقلاب و بعدش جنگ و سالها عوارض اونو تا حالا که داریم پیر میشیم یا شدیم هنوز هم ادامه داره جنگ و بدبختی الان هم سر انرژی اتمی .....در حالیکه نه هوایی سالم برای نفس کشیدن داریم و نه با خشگ شدن اینهمه رودو تالاب و دریاچه ابی برای خوردن .واقعا حق مسلم ما چیه؟!!!میراث ما به بچه هامون ،نوه هامون و....چیه ؟ واقعا چی مونده براشون یا بهتره بگم ،نه بهتره دیگه چیزی نگم [بازنده]

خاطره

سلام..ممنونم بهم سر زدید و ولی دو تا پستم در دو تا تاریخ متفاوت ارسال شده بود . امشبم که حسابی گل کاشتم با خواب زمستانیم ..(که توی پست جدید تعریفش کردم )[ناراحت]

کچل

سلام این لینک رو ببین. قالب وبلاگه. دیدمش یاد تو افتادم [نیشخند] http://www.persianskin.com/204/cinema.html بعد میام پست های نخونده رو میخونم [عینک]

سودی

منم با شما موافقم .البته تا 2سالگی سروش خیلی اذیت شدم واسه همبن از اینکه بخوام دوباره همه ی اون مراحل رو طی کنم هراس دارم ولی خوب بازم به خاطر سروش همه شو به جون میخرم.

پریسا

سلام پست ونظر هارو خوندم... من نظر شمارو فبول دارم ولی تجربه شخصیم قبول نمیکنه من 8 سالم بود که خواهرم متولد شد 2/3سال بعدش بخاطر هزینه های بسیا بالا مامانم مجبور به کار شد و مسئولیت خواهرمم افتاد گردن من که 10 ساله بودم.به جرات میتونم بگم که واسش مادری کردم حتی خود خواهرمم همین الان میگه پریسا منو بزرگ کرد ومن؟!از شادی های کودکی و نوجوانی چیزی نفهمیدم هرجا میرفتم مجبور بودم خواهرمم ببرم بزرگتر که شدم فهمیدم که چرا تو اکیپ دوستام نیستم چرا وقتی جایی میخوان برن منو خبر نمی کنن چون نمیخوان یه بچه تو جمعشون بیارم دوستامو بخیال کلاسایی که دوست داشتم برمو نتونست چون مجبور بودم از یه بچه نگه داری کنم چی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟اونارو هم بیخیال شم؟!! بد تراز من خواهرم که میدونم بیشتر از من زجر کشید چون یه بچه داشت واسش مادری میکرد خواهم مادر میخواست نه همبازی!! چی بگم شما که از دل من خبر ندارین درسته بچه نعمت هست و وقتی بچه بیاد برکت هم میاد ولی تربیت و نگه داریشم میاد؟؟ بچه نیاز به وقت و نگه داری داره الان من و خواهرم تنها زمان هایی که میتونیم...