مهره هایی که از پس یکدیگر می افتند...

 

اپیزود اول

چندروز قبل -در محفلی- دوستی از اوضاع پیش آمده اقتصادی اش سخن می گفت... احوال پریشانی داشت و مضطرب ... او در قبال کاری، یک چک، بمبلغ بیست میلیون تومان، دریافت و با پشتوانه آن، حدود بیست چک صادر کرده بود ... و حال با عدم وصول چک دریافتی اش، تمامی تعهداتش با مشکل روبرو شده بود ...

تمامی طرفهای حسابش، برآشفته و مستاصل برای وصول پولشان دائماً به ایشان مراجعه کرده و با ادعای خرج چکها، وجود مشکلات عدیده را در برخورد با طرفهای حسابشان، علت اصلی خواست خود در وصول سریع و یا پاس کردن چکهایشان عنوان نموده بودند ...

از طرفی این دوست عزیز نیز با مراجعه به شرکت طرف قراردادش و فشار برای وصول مطالبه اش، مواجه با جریانی مشابه شده بود... آنها نیز عنوان کرده بودند که صدور چک بیست میلیونی ایشان به همراه تعهداتی دیگر، نیز با پشتوانه یک تعهدمالی ایشان با شخص ثالثی صورت گرفته است... مبلغی معادل یکصدمیلیون تومان که بایستی یک شرکت خودروساز خصوصی بابت خدمات آنها پرداخت می کرده است ...

پیرامون این اتفاق، مطلبی که مبرهن و مشخص است، عدم محدودیت این زنجیره از سر و از ته آن به همین تعداد آدمهاست ... بقولی این رشته سردراز دارد و بسیاری از آدمها متاثر از عملکرد نادرست حلقه ابتدایی زنجیره به مشکل خواهندخورد...

اپیزود دوم

انیشتین در سمیناری در تاکید بر حرکت وضعی اعمال انسان برروی جهان هستی و کائنات، لیوان آبی را که در مقابلش قرارداشت، برداشته و در آنسوی تریبون می گذارد ... ایشان اظهار می نماید، تمامی حرکات و وجنات انسان بر دنیای پیرامونی و بر حرکت تکاملی جهان هستی یک اثر وضعی خواهدداشت... ایشان تغییر جای لیوان مقابلش را حرکتی موثر و تاثیرگذار در کائنات قلمداد می نماید... در حالیکه ممکن است از نظر ما چنین کارهایی یک حرکت بیهوده و بی تاثیر و ساده فرض گردد .

اپیزود سوم

چندی پیش یک کلیپ خارجی مشاهده می کردم ... برایم جالب و آموزنده بود ... دخترک گلفروشی در حال فروش دسته گلی در یک پارک با دختر جوانی که برروی نیمکت - در حال مشاجره تلفنی با نامزدش بود- برخورد می نماید...

دخترجوان بدون توجه به دخترک گلفروش تقاضای فروش گل را نادیده می گیرد ... دخترک گلفروش پس از مدتی تامل و مشاهده حال و احوال دخترجوان، با دلسوزی شاخه گل را از میان گلهایش جدا کرده و بدون چشم داشتی آن را برروی نیمکت پارک قرار می دهد و از آنجا دور می شود...

دختر جوان پس از پایان مشاجره تلفنی اش، شاخه گل را از کنار خود برداشته و از مناعت طبع و گذشت دخترگ گل فروش متعجب و شرمگین، فضای ذهنش را تلطیف به زیبایی خیره کننده گل می نماید... این احساس زمینه ساز تماس مجدد با مردجوان می شود ... مرد درون کافه ای منتظر خانمی غیر از نامزدش می باشد... دخترجوان این دفعه برعکس بار قبل با نرمی و محبت سعی در توجیه رفتار خود و گذشت از اتفاقات فی مابینشان با مرد جوان گفتگو می کند...مردجوان با احساس خوبی که به او منتقل شده است از خیانت به وی منصرف شده، انعام نسبتاً خوبی را داخل بشقاب مجاورش قرارداده و کافه را ترک می کند ... گارسن برای تمیز کردن میز مواجه با انعام غیرمعمول و قابل توجه مرد جوان می شود ... خوشحال و شادمان پول را داخل جیبش می گذارد و پس از پایان وقت کاری کافه را ترک می کند ... در گذر از میدان بزرگ شهر پیرزن فروشنده ای را می یابد که در قسمتی نشسته است و مقادیری گندم برای کبوترها عرضه می کند ... گارسن با احساس خوبی که در دل دارد یک بسته گندم خریداری می کند و مبلغی بیشتر از ارزش گندمها به پیرزن پرداخت می نماید... کبوترها دور گندمهای مردگارسن حلقه می زنند ...

دخترک گلفروش بعداز یک روز کاری وارد خانه محقرش می شود ... پیرزن گندم فروش در حال آشپزی است و گوشت و غذای اشتهاء آوری را درون بشقاب قرار می دهد ... دخترک گلفروش با دیدن غذای گرم و لذیذ شادمان می شود و در آغوش پیرزن جای می گیرد ...

او هرگز نفهمید که با حرکت بظاهر ساده اش، چندین زندگی را متاثر از عمل خود نمود و در پایان هدیه ای به مراتب بیشتر از ارزش یک گل دریافت کرد ...

زمانی که در جای جای ادیان مختلف و فرهنگهای فاخر بشری و تکنیکهای موردبحث علم موفقیت از لزوم بخشش، صدقه و دستگیری انسانها، احساس خوب و مثبت اندیشی تاکید می شود ... ما هرگز به این بعد از مسئله واقف نخواهیم بود، که چه بسا کار کوچکی در سیر زمان همچون گلوله برفی به کوهی از ثواب و کردار نیک تبدیل شود و در جهت تسریع حرکت تکاملی هستی قرارگیرد ... و غافل از آنیم که عمل ناچیز ناشایستی نیز -که هرگز به چشممان نمی آید و بعداز مدت کوتاهی به فراموشی خواهیم سپرد- در این چرخه به توده ای از حرکتهای منفی و معضلات و آسیبهای فردی و اجتماعی غیراراده خواست ما تبدیل خواهدشد ...

در ساده ترین مثال ... فردی که با یک بوق بی دلیل و ممتد، ذهن کسی را مشوش و او را وادار به واکنش بی ادبانه و عصبی مینماید ... هرگز نمی داند که همین کار کوچک ممکن است در پایان آنروز، به آهستگی و زنجیره وار عده بسیاری از انسانها را متاثر از قانون عمل و عکس العمل و ستون دومینویی مهره ها نماید ...

آنگاه که چراغ خواب اتاقمان را به قصد یک خواب شبانه خاموش می کنیم ... هرگز حدس نخواهیم زد که در کار روزانه مان ، با به تاخیرانداختن کار یک ارباب رجوع، تضییع نوبت یک نفر در باجه یک بانک، پیامک نابجا به یک دوست، تهمت و افتراء به یک انسان و هرکاری که در لحظه ای برای ما پایان یافته است و کسی ما را مواخذه نکرده است، چه امواج منفی سلسله واری را در دنیای پیرامونمان مرتعش نموده ایم ...

نیکوکار حتماً یک مدرسه ساز، بیمارستان ساز و خیر اجتماعی مارک دار و جنایتکار حتماً یک قاتل زنجیره ای، یک دیکتاتور بزرگ، یک پول شوی اتیکت دار و دزد و سارق در این طرز فکر نخواهدبود ... تبعات یک نیکی و یک بزه اجتماعی کوچک ناخواسته ممکن است منجر به یک ثواب یا نفرین ابدی گردد...

یک دومینو با مهره های نامحدود ... با یک حرکت ساده و با یک ضربه ناچیز ... اما با یک تاثیر فراگیر...

/ 8 نظر / 14 بازدید
روح الله برزویی

باسلام وخسته نباشید. اولین باریه که وبلاگ شمارامی بینم.این پست راکامل خوندم وبه نظرمن خیلی جالبه .سعی می کنم بقیه پست های شماراهم بخونم. موفق باشید

خدایا شکرت

دقیقا! چه بسیار حق الناس هایی که بدون اینکه اصلا متوجهش بشیم، سوار گردنمون میشن! میدونین، با این مطلب زیباتون با خودم گفتم اینکه به نظر ما میرسه که پاداشها و عذابهای اخروی با اعمال ما متناسب نیست، مال اینه که ما از این اثرات زنجیروار اعمال خودمون بیخبریم. مثلا ثوابهای حیرت انگیزی که بابت کمک کردن آقایان در امور خانه گفته شده؛ ای بسا یه قاشق که آقایی با لطف و محبت برای همسرش بشوره، اثرش تا نسلها ادامه داشته باشه و اینها چیزهاییه که ما به مخیله مون هم خطور نمیکنه. مثل همیشه ممنون از مطلب زیباتون.[گل] باور کنید این نوشته های شما، جزء باقیات الصالحات محسوب خواهند شد، انشاا... .

خاطره

سلام. پست زیبایی بود . ممنونم که افکارتون رو با ما به اشتراک گذاشتید . نظر سحر خانم رو بسیار پسندیدم . [گل]

اکرم

از ماست که بر ماست ...تقدیر بهانه است این تقصیر ماست...[تایید]

عباس

واقعا بدين صورت آدم توش ميمونه هم افعالش سخت ميشن كه بايد خيلي سنجيده عمل كنه وهم خيلي زيبا ميشه چون كوچكترين كارش هم مهم ميشه و در جهان هستي تلاطم ايجاد ميكنه ولي بيشتر انسان احساس شخصيت ميكنه كه اينقدر ميتونه توي اين دنيا موثر باشه از داستان دخترك گلفروش خيلي خوشم اومد

ulduz

اپیزود 3 عالی بود. بعضی موقع ها فکر میکنم واکنش های ما به مسائل متاثر از تعداد بسیار زیادی عوامل است. از ژنتیک بگیرید تا تاثیر های ظریف محیط که شما نمونه هایی ش رو ذکر کردید. با این تفکر به نظر میرسد نزدیک بی نهایت عامل یک رفتار یا فکر رو در من می سازند و نقش اختیار و انتخاب خالص خودم خیلی کم رنگ میشود. اگر مانده باشد سهمی برایش .

ulduz

میدونید نکته اینه اینه که هیچ وقت نمیتوان مقایسه ای به این شکل انجام داد که این دو آدم در شرایط یکسانی قرار داشتند و این این را انتخاب کرد و دیگری آن را. چون تمام شرایط برای هیچ دو آدمی حتی برای دوقلو ها یکسان نیست. حتی تعداد لبخند هایی که مادر به هر کدام از دوقلو هایش میزند در ساختن شخصیت شان مهم است

ulduz

با این حساب سوال من این است که از کجا به وجود اختیار پی میبریم؟