ما آدمهای معلول!

یک انسان معلول کیست؟ ... چه ویژگیهایی دارد و چه دغدغه ها و آسیبهایی ...

عموماً ... معلولیت را نقص عضو یکی از اعضای بدن ... پا، دست، چشم، عوارض نخاعی و مغزی و غیرو می دانند و برخی معلولیت را چیزی فراتر از این عوارض ...

آیا معلولیت حد و مرز دارد؟ ... آدمهای معلول همان هایی هستند که در نگاه عوامانه ما انسانها به عنوان یک علیل مارکدار شناخته شده اند؟

ما انسانها با حواسی مشخص، زاده می شویم ... پنج حس اصلی بویایی، چشایی، شنوایی، بینایی و لامسه ... و یک ارگانیسم حرکتی که به ما این توان را می دهد که این تن "برخاک نهاده شده" را در این پهنه جغرافیایی حرکت دهیم ...

اینجاست که نگرش ما راجع به نقص هریک از این سیستم های حسی و حرکتی منجر به تلقی ما از کمال و معلولیت می شود ...

هرکه برخوردار است، سالم و هرکه به هر نسبتی محروم است، معلول تلقی خواهد شد...

به این مثال توجه فرمایید ...

دو گونه جاندار را تصور کنید... پرندگان و انسانها... تفاوتهای این دو از لحاظ میزان توانایی فیزیولوژیکیشان در چیست؟ ...

پنج حواس مورد اشاره و ارگانیسیم حرکتی آنها تاحدودی در هر دوگونه مشترک است... با این تفاوت که پرندگان قادر به پروازند و انسان ناتوان...

حال براساس این نگرش، آیا انسان نسبت به پرندگان از معلولیت بیشتری برخوردار نیست؟ ... همچون انسان معلولی بر ولیچیر، نسبت به دیگری که می تواند بدود ... ما انسانهایی که بایستی ساعتها برای انتقال از مسیری به مسیری پیاده راه طی نماییم در مقایسه با پرندگانی که به لحظه ای بال می گشایند و راههای زمینی را به خط مستقیم هوایی متصل و به مقصد می رسند ... و ابزارهای زاییده شده توسط تکنولوژی های مدرن ما انسانها همچون اتومبیل و قطار و هواپیما همچون یک ولیچیر که می تواند توانائیهای تن علیلمان را به حدی جبران نماید ...

از این نوع نگاه معلولیت یک عارضه نسبی است، که می تواند در شرایط مختلف به گونه ای متفاوت تفسیر گردد ...

بدین ترتیب با تغییر نگرش نسبت به اصل معلولیت بزودی خواهیم فهمید...خارج از این حواس و توانائیهای حرکتی، چه بسا در ذات انسان، توانائیهایی برنامه ریزی شده است که ما نسبت به دیگری، از یک معلولیت پنهان برخوردار خواهیم بود...

انسانهایی در جامعه زندگی می کنند که ما از وجود آنها و توانائیهای عجیبشان (از دید ماالبته) ناآگاهیم ...

انسانهایی که بال برای پریدن، چشم برای دیدن ذات اشیاء، گوش برای شنیدن صداهایی با فراکانس هایی که هرگز گوشهایمان تاب شنیدن آنها را ندارد، خواهندداشت...

ما انسانهای عوام، یک انسان حداقلی هستیم... یک نسخه ارتقاء نیافته و بتا!! ... نسخه ای که کمترین آپشن "کارخانه هستی ساز" آن را برای یک زندگی حداقلی عرضه کرده است و چه بسا که در زمان حیاتمان همان امکانات نیز بصورت بالقوه بالفعل تبدیل نشوند ...

انسانهایی بوده و هستند که روحشان را با بسته های تکمیلی ارتقاء و به توانائیهایی دست یافته اند که ما در مقابل آنها همچون معلول قطع نخاعی هستیم که تمام عمر، در پهنه ناچیزی مجبور به خزیدنیم و آنها در حال طی الارض ...

در وجود ما پتانسیل دست یافتن به توانائیهایی نهفته است که بسیاری از مشکلات دست و پاگیر و رنج کارهای طولانی با راندمان پائین را تبدیل به راندمان صددرصدی می کند، تنها کافی است روش فعال سازی و استفاده از این قابلیت های درونی را فراگیریم و اجرا نماییم ...

در مثالی عدم درک قابلیت های درونی مان در همچون اتومبیلی مجهز به ابزار سرمایشی است که دارنده آن سالها بدون اطلاع از وجود آن مجبور به تحمل گرمای طاقت فرسای تابستانی بوده است و حال پس از چندین سال، روزی در می یابد، بر اثر ناآگاهی او متحمل چه رنج و مشقتی شده است... و این روز، روز حسرت اوست ... و به تعبیری روز برزخ...

برزخ ... روزی که بزرگترین عذاب انسان آگاهی از میزان ناآگاهی خود در زمان حیاتش در دنیاست ... روزی که پرده ها کنار می رود و انسان از قابلیت های شگرفش آگاه خواهدشد و تنها ماتم استفاده نادرست و ناآگاهی از امکانات بالقوه اش او را آزار خواهدداد ... قابلیتهایی که چه بسا به او این امکان را می داده تا به جای راه رفتن برزمین خاکی، بر آسمان بال گشاید...

انسان موجودی است با توانائیهای خارق العاده، با قابلیتهای بی حد و حصر ... عارفان و انسانهای خودساخته به رموز استفاده از ظرفیتهای عظیم انسانی شان واقف و ما از آن ناآگاهیم ...

ما انسانهای معلول ... انسانهایی که پای برزمین می گذاریم ولی توان پرواز خواهیم داشت ... توان پرکشیدن و همچنان دربند حواس عوامانه خود، خویشتن را آزاد می پنداریم ...

/ 8 نظر / 25 بازدید
خاطره

سلام . این پستتون رو که خوندم دلم طی الارض خواست..[نیشخند]

رضا

با سلام و وقت به خیر با دو بال - علم و عمل - می توان در کهکشانها و عوالم بالا ، سیر نمود و این دو ؛ شرط لازم و کافی است و نبود یکی ، سقوط را به دنبال خواهد داشت. از خواندن این مطلب، بهره بردم . موفق و سعادتمند باشید. 12 ربیع الثانی 1435 قمری [گل][متفکر]

دکمه

یادِ کارتونِ پاندایِ معروف افتادم... همون که کونگ فو کار بود. خیلی دوسش دارم. نیرویِ درون!!! ما آدما متاسفانه یادمون رفته خودمون رو باور کنیم. وقتی هم یه کارِ باحال به ذهنمون می رسه، شونصدو هزار نفر میان میگن نمیشه و یادمون میره که تو ذهنمون به همه چی فکر کرده بودیم و شدنی بود... همه ی آدم ها باید یک شیفو داشته باشن

پرنده مهاجر

سلام وای به حال اونهایی که فقط با توهماتشون، همیشه تو آسمونا سیر می کنن ! .. راستی جواب سوالتون رو دادماااااا: " آلبرت اینشتین" .. [چشمک]

عباس

وقتي پرده جهل از چشمان ما كنار بره معلوم ميشه چي ميتونستيم باشيمو چي شديم ولي اگه تونستيم يك نقش خوب در اين جهان خلق كنيم خودش خيليه كه بعد از مرگمون نگن خوب شد مرد

سورنا

خیلی جالب بود برام .. دیدتون متفاوته !! و این خیلی خوبه ... [گل]

خدایا شکرت

"روزی که بزرگترین عذاب انسان آگاهی از میزان ناآگاهی خود در زمان حیاتش در دنیاست ... " وای که باید بعضی جملات رو طلا گرفت. واقعا ممنون.[گل]

سلام احسنت ممنون ازسخنان جالب وگيرايتان عالي نوشتي