نوشتاری برای ولیعهد 1

کلاس اول، دوم، سوم، چهارم،پنجم،شش ابتدایی تا نمی دانم الان به کجا رسیده است راهنمایی و دبیرستان و پیش دانشگاهی یا چهارم متوسطه ... نظام قدیم یا نظام جدید یا به روش ترمی واحدی یا به روش سالی واحدی یا هرروش دیگر که الان حاکم بر نظام آموزش کشور می باشد ...

من و همسالانم اینگونه درس خواندیم ...

کلاس اول، دوم ، سوم ، چهارم، پنجم، اول راهنمایی ، دوم راهنمایی، سوم راهنمایی، اول دبیرستان، دوم دبیرستان ، سوم دبیرستان، پیش دانشگاهی... از صبح ساعت 7 صبح تا بعدازظهر ساعت 4 بعدازظهر ... 9 ساعت حضور روزانه در مدرسه به انضمام یکساعت قبل و چندساعت بعد از ساعات فوق که درگیر مقدمات و موخرات رفت و آمد و استراحت و مشق و آماده سازی تکالیف روز بعد شد ...

سالهای کودکی، نوجوانی ام با این کیفیت گذشت ... 6 روز هفته، حدود 12 ساعت مدرسه، 8ساعت خواب و چهارساعت برای هرآنچه غیر از مدرسه است ...

امروز که پس از سپری شدن آن سالها به عقب نگاه می کنم از خود می پرسم داشته های امروز من چه میزان متاثر از صرف آنهمه انرژی و وقت آنهمه سال در آن برهه طلایی از عمر من بوده است؟... راندمان و بازده آن ایام چقدر با صرف آن انرژی گزاف همخوان است؟ ..

هیچ ... کم ... ناچیز!

خط تولید کارخانه تولید طلایی را فرض نمایید... صدکیلو سنگ طلا با گذشت از دستگاهها و کوره های غیراستاندارند و شرایط غیرعلمی تولید، تبدیل به یک گرم شمش در پایان راهش شود ... بهرتیب نمی توان منکر خروجی هرچند اندک آن شد، ولی آیا با صرف انرژی و پتانسیل 100 کیلویی ابتدایی همخوان است؟ آیا راندمان مناسب و مقرون صرفه ای داشته است؟

الان ممکن است ما پس از آنهمه سال مهندس، دکتر، خلبان یا هرچیز دیگر در بهترین شرایط ممکن شده باشیم، لیسانس ، فوق لیسانس یا دکترا دریافت و به شغلی غیراز تحصیل خود اشتغال داشته باشیم، ولی سوال این است... آیا این تمام ظرفیت انسانی ما در صرف سالهایی که تنها یکبار شانس سپری کردنشان را داشته ایم و خواهیم داشت بوده است؟

به اعتقاد من نظام آموزش قدیم – نه آن آموزش نسل قبل از ما – نظام آموزش 800 سال – 900 سال پیش به نظام آموزشی قرن مترقی امروز ما در این نظام آموزشی از وجهی شرافت دارد...

نظام آموزشی متبنی بر استاد و شاگرد ... مرشد و مراد و حکیم ...

به این حکایت دقت کنید:

حکیم ابوعلی سینا روزی در دکان نانوایی به کودکی برخورد کرد که طلب آتشی برای آتشگیره خانه اش را داشت ... نانوا به او گفت که ای کودک آتش را نمی شود که بی ظرف ببری! ... برو و ظرفی بیاور... کودک بدون درنگ مشتش را پر از خاکستر کرد و گفت : اینجا آتش را بگذار ... بوعلی کشف کرد که او کودک باهوشی است، او را پرورش داد و حکیمی بزرگ ساخت ... آن کودک که بعدها بسیاری از اندیشه های وی را عرضه کرد "بهمنیار" بود ...

کودکانی که نزد استادی به درجه استادی نائل و در علوم بسیاری متبحر و صاحب اندیشه و اهل فضل می گشته اند ... از ریاضیات و هندسه تا ستاره شناسی و فلسفه و حکمت، طبابت و حتی علوم ماوراء طبیعه و غریبه در یک سینه جای داده می شده است... تا آنجاکه علم نوین به پشتوانه آن مجاهدتها، امروز ستونهایش مرتفع شده است ...

حکیمان همراه با آموزش، پرورش را نیز در سرلوحه برنامه درسی شان می نمودند ...(همانند روش آموزش استادان شرقی که همینک نیز در خاوردور حکمفرماست ) و امروز تنها یک انتقال کپی وار معلومات سرلوحه امر آموزش و علم آموزی در کشورماست ... بسیاری از علوم که گذرا، طوطی وار وارد محفوظات ذهن کودک می شود و روزها و سالها بعد به دست فراموشی سپرده خواهدشد ... تنها یک چیز در پایان تحصیلات متوسطه برای محصل به یادگار می ماند، خاطرات دوستان دوره تحصیل و سواد خواندن و نوشتن و توانایی چهارعمل اصلی، محاسبات ریاضی و اطلاعات گنگی که در پس ذهن او خاکستری است...

اینها داشته های همه آن سالهای طلایی است که می شد استعدادهامان به بهترین شکل شناخته و شکوفا گردد، تا امروز در جایگاهی بهتر از آن باشیم که هستیم ...

گذشته های ما گذشت ولی این تازه شروع راه نرفته نسل جدید ماست ... نسلی که دیگر به سختی از یک یا دو نفر در هر خانواده بیشتر می شود ... نسلی باهوش، حساس و بانبوغ که از بدو تولد چشمانش باز و ذهنش تیز است ...

بنظر شما راه پرورش درست فرزندان مان و شیوه شناخت و شکوفایی استعداد و تحصیل واقعی علم و حکمت برای نسل جدیدمان چیست؟ آیا شما بازهم می خواهید به این نظام آزمون و خطای آموزشی اعتماد کنید و یا برنامه دیگری در ذهن دارید؟ ...

فکر می کنم این اصلی ترین دغدغه یک پدر یا مادر امروزی باشد ... لطفاً پاسخ دهید...

/ 18 نظر / 24 بازدید
نمایش نظرات قبلی
عباس

بهر حال نظام آموزشي كشور همچون ديگر برنامه هاي فرهنگي و اقتصادي و اجتماعي كه ما بزرگسالان با آنها مواجه هستيم بالاجبار به پذيرش ان هستيم تنها با آموزشهاي تكميلي سعي در اصلاح معضلات ان ميكنم.اگر كار ديگري ميتوان كرد از شما و دوستان ديگر مي آموزم.

خاطره

سلام .جناب ولیعهد در چه حالند ؟

رضا

وقتی طرف با داشتن یک پارتی کلفت و یک مدرک الکی ( بعضا تقلبی) در بهترین جاها استخدام می شود( امتحان استخدام الکی است و صرفا برای پوشاندن ضعف ؛ عمل به قانون!!! و ... کاربرد دارد) دیگر چه انتظاری از سیستم آموزشی می توان داشت؟ در این سیستم آموزشی ( به من حق بدهید!) باید به سواد معلم و استاد نیز به دیده تردید نگریست!! مگر اینها در این سیستم ،رشد نکرده اند!!!!! در اینجا همه چیز پولی است و علم نیز فروشی است!!! نمی شود بعضی مقولات را عوض کرد! در بستر جامعه ایرانی، نهادینه شده اند!!! ممکن است سمینار و ... در بررسی و آسیب شناسی این موضوعات ، هر از چند گاهی برگزار شود! و سوژه خبری و تبلیغات گروهی شود! اما در عمل همچنان عقیم! است! می دانید چرا؟ چون ابزار کار لازم در جامعه نیست( معلم ابتدائی و ... با حقوق خیلی پائین و تبعیض ها و .. تورم لجام گسیخته و... ) آموزش و پرورش پولی! ( فقط از قانون اساسی ! عمل به اصل 44 شرط است و فراموش کردن اصل رایگان بودن آموزش و... ) کاری نمی شود کرد! همه مردم ایران، ایراد نظام آموزشی را می دانند!! و همه نیز راه حل دارند! منتهی خود را از حسابرسی معاف می کنند! مرغ همسایه غاز است

اکرم

واقعا تاسف انگیز است وضع آموزش و جه عرض کنم مثلا پرورش کشور ما،در حیطه آموزش که بعد از فارغ التحصیلی بی سوادهایی داریم تحصیلکرده....!!!و پرورش هم که بد بدتر....بعد از تعطیلی مدارس کافیست یکجا بایستید به نظاره و شاهد صحنه هایی باشید از ....و شنیدن کلمات و جملاتی که شرم آور است بیانش....!من از دوره ای هستم که شاگرد به اصطلاح اونوقت تنبل رو سر صف هو... میکردند یا سر کلاس به جرم بلد نبودن درس با یه لنگه پا سطل زباله را باید روی سرش نگه میداشت بارها شاهد بودم که معلم فقط به این خاطر که شاگرد مشق ننوشته خودکار لای انگشت او میگذاشت و با تمام قدرت فشار میداد...ببخشید اینها را گفتم شاید مرحمی باشد بر درد امروز شماها...اما نه در کشور ما هیچوقت اوضاع درست نمیشود و نیست و چکار باید کرد ؟چکار میتوانیم بکنیم ؟در همه زمانها اکثر ما آدما محکومیم به تبعیت بخصوص در این حوزه ها ،اما شاید فقط به صورت انفرادی و شخصی بتونیم با روشهایی کارشناسانه با مشاوره با اهل فن برای بچه هامون تسهیلات بهتری بوجود آوریم و گرنه نظام آموزشی را با تمام نقایص ،اشکالات و چها ر چوب تعیین شده اش چاره ای جز پذیرش نداریم .....

رضا

فقط آموزش و پرورش خانه محوری ، کافی نیست! داشتن دوستان با هوش و عاقل و مستعد و هم سن وسال .. در کنار کودک ، الزامی است و او را به تکاپو و ... می اندازد و ایجاد رقابت سالم و پر نشاط می کند .. البته حضور غیر محسوس ! و نظارت دائمی والدین بر اعمال و ... کودک، لازم است و والدین باید به کوچکترین گفتار او ( هر چند از نظر والدین، بی اهمیت و ... باشد) نظارت والدین نباید حالت اعمال سلیقه شخصی و سخت گیرانه باشد و توانائی ذاتی کودک و کمک به کودک در جهت اعتماد به نفس و ... در نظر گرفته شود. شاید بی ارتباط با موضوع تلقی شود!! اما تماشای فیلم "هیس!!! دخترها فریاد نمی زنند!") از منظر آسیب شناسی وقایع جامعه و نگاه و توجه جدی والدین بر گفتار و مشکلات کودک؛ خالی از لطف نیست! فقط رفتن به مهد کودک و آمادگی و بیست گرفتن و نمره عالی و.. نمی تواند شخصیت او را شکل دهد !!! پرورش؛ نکته فراموش شده و بی اهمیت جلوه داده شده! است. در قران کریم، تزکیه و پرورش مقدم بر تعلیم آورده شده است: "و یزکیهم و یعلمهم ...."

رضا

در زمان ما، هر موقع مدرسه مشکلات مالی داشت!!! جلسه اولیا مدرسه با والدین برگزار می شد! یادم می آید نامه ای که مدرسه برای دعوت از والدین ، داده بود، را به پدرم نشان دادم، او فورا دست به جیبش کرد و مقداری پول به من داد که به مدرسه ببرم و گفت که لازم نیست که ما بیائیم( مادرم که سرش شلوغ بود و چند کودک داشت و فرصت خاراندن سر نیز نداشت!) [شرمنده] دادن کارنامه و پول دادن! همه چیز در پول ! خلاصه شده بود... این وضع آموزش و پرورش ما بود!... یادم رفت بگویم که مشکلات جنگ وآسیب های روانی و ...

رضا

نا گفته ها و مطالب بسیاری در این موضوع؛ می توان گفت! حتی شاید از بیست جلد تفسیرالمیزان نیز فراتر رود[اوه]

پرنده مهاجر

درباره ی این مطلب حداقل الان نمی تونم اظهار نظر کنم چون مدت زیادی از دوره ی دبیرستانم نگذشته است ! .. ولی حتماً راجع به آن فکر می کنم به خصوص اینکه آینده ی فرزندم برایم خیلی اهمیت دارد ! ... البته به غلط بودن سیستم آموزشی که گریبان ِ فطرت مستعد ِ ما رو سخت چسبیده، شکی نیست !! ... [گل]

سودی

من فکر میکنم تنها کاری که میتونیم بکنیم اونم فقط واسه کودک خودمون اینه که بتونیم با قرار دادن کتابها و ابزار لازم و صبر و همراهی که خودمون باید داشته باشیم بتونیم استعدادها ی کودکمون رو بشناسیم و اونو به سمتی هدایت کنیم که خلاقیت به خرج بده یعنی فکر میکنم دو مقوله استعداد و خلاقیت جزو مساءلی که توی آموزش و پرورش خیلی کم یا اصلا بهش توجه نمیشه و اینها به نظر من خیلی مهمند . البته این موضوع خیلی بحث انگیزه و فکر میکنم سخت تو کامنت یا پستی در موردش بحث کرد . مثلا من خودم به شخصه در مورد پسرم سعی میکنم از همین الان اونو خلاق بار بیارم و سعی میکنم تا جایی که در توان مالی و فکریم باشه استعدادهاشو بیازمایم . البته خیلی پول دخیل نیست من سعی میکنم اسباب بازی که براش میخرم فکری باشه مثلا لگو که معمولا تو همه ی خونه ها هست مدل های مختلفی دا ره مدلی رو انتخاب کردم که به فکر بیشتری نیاز داره و از لحاظ ساختن قابلیت های بیشتری داره و بعد یکسال الان سروش چیزهایی باهاش درست میکنه که خودمون توش میمونیم بعضی وقتها تقارن رو به خوبی رعایت میکنه یا نقاشی از یکسالگی مداد و کاغذ در اختیارش گذاشتم ولی هیچوقت هیچ الگویی بهش ندادم و

سودی

در دسترسش قرار دادم و حتی اگه خودش خواست براش بکشم با این جمله که نقاشی تو قشنگتره یا بیا باهم مسابقه بدیم کاری کردم که از فکر خودش استفاده کنه و از مربی مهدش هم خواستم بهش لبز کآوزش نقاشی نده حتی اگه به جای آدم فقط یک گردی کشید فقط تشویقش کنه و واقعا موثر چون خودم به شخصه میبینم نقاشی های الانش و نکاتی که بهش توجه داره خیلی بیشتر از سنش . منظورم اینه که بچه های ما مجبورن با اجتماع قاطی بشن و مجبورن به این مدارس برن ولی خوب ما باید با حوصله و مطالعه بیشتر سعی کنیم کاستی های مدارس رو هرچند اندک بهبود بخشیم