Wifi پارتی!

شارژ دیتای این سیم کارتهای اعتباری خیلی بی برکت است، من چون خودم از اینترنت خطوط اعتباری استفاده می کنم، در مقاطع کوتاهی زود به زود مجبورم که دوباره برای ارتباط با این دنیای اسرارآمیز به کارت بانکی ام مراجعه کنم!...

این اینترنت وایرلس مراکز مختلف هم نعمتی است ... رستوران و کافی شاپ و دفاتر دوستان ... هرزمان که به یکی از این مراکز می روم سریع از خدمات رایگان آن استفاده کرده و از آنجا که دیگر برای بار دوم به بعد، از شما رمز عبور نمی خواهد، با خرسندی اموراتم را با بیشترین سرعت راه می اندازم...

بله ... همانطور که می دانید این امواج اینترنت بی سیم یا همان wifi برد مشخصی دارند، حالا باید زمان کاری آن مراکز را هم رعایت کرد تا مثلا وقتی که خیلی مجبورید و لنگید، در نزدیکی یکی از آنجاها بایستید و به رایگان از این سرویس استفاده کنید!( البته اصلا پیشنهاد نمی کنم چنین کاری بکنید ... حلال و حرومش پای خودتان!)

در این گفتار، هرچند اجمالی می پردازم به بزرگترین شبکه اینترنت وایرلس عالم، که پهنه بزرگی از اطلاعات و معارف هستی توسط این سرورهای عظیم به عموم جهانیان عرضه می شود... فقط اگر می خواهید از سیگنال این خطوط وایرلس استفاده کنید، بایستی عموما در این ساعات، در معرض این امواج قرارگیرید، تا دست به مفاهیم عمیق و باورنکردنی - که هیچکدامشان از آن خودتان نیست- پیدا کنید...

به چند بیت توجه بفرمایید... تا منظورم را عرض کنم:

خود را بکش ای بلبل از این رشک که گل را

با باد صبا وقت سحر جلوه گری بود

هر گنج سعادت که خدا داد به حافظ

از یمن دعای شب و ورد سحری بود

مطمئنا با من هم عقیده اید که یک کامپیوتر هرچقدر هم که ظرفیت پردازش و ذخیره سازی و سرعت بالایی داشته باشد، درنهایت از لحاظ میزان گنجایش در مقابل با دامنه وسیعی از اطلاعات بسیار محدود است... حالا در نظر بگیرید زمانی که همان کامپیوتر متصل می شود به شبکه اینترنت... لحظه ای عالم به علومی می شود که هیچگاه قادر به تولید آن علوم به نفسه نبوده و ظرفیت ایجاد آن را نداشته است ... بلکه تنها عروجی بوده است به سوی یک دنیای عظیم اطلاعاتی...

حالا این مثال را تعمیم می دهم به درک و میزان شهودی که عرفا از حقیقت زندگی و علوم ماوراءی دارند... به گواه اکثر عرفا این دامنه وسیع معلومات یا همان علم لدنی (دانشی که شخص بدون رنج تعلم و باالهام الهی دریابد) در اوقات سحری صورت می گیرد...

دوش وقت سحر از غصه نجاتم دادند

واندر آن ظلمت شب آب حیاتم دادند

بیخود از شعشعه پرتو ذاتم کردند

باده از جام تجلیصفاتم دادند

چه مبارک سحری بود و چه فرخنده شبی

آن شب قدر که این تازه براتم دادند

تنها در ساعات سحرگاهی است که انسان توسط یک درگاه (پروتکل ارتباطی) به شعور عالم متصل می شود و از ذخایر اطلاعاتی موجود در آن به رایگان استفاده می کند...

آیا برای ما هم این اتصال میسر است؟

به تجربه برای اینجانب ثابت شده است، زمانی که در سحرگاه و قبل از طلوع آفتاب می نویسم، قلمم به طرز عجیبی برروی کاغذ می لغزد به گونه ای که صبح فردا از خواندن برخی متونم تعجب می کنم!

تفکر در این ساعات انسان را به نقطه عجیبی راهنمایی می کند، که هیچگاه شاید بصورت معمول رسیدن به آن نتیجه و درک آن معانی برای انسان میسر نبوده است ...

دامنه و قدرت امواج عرضه این اطلاعات بنظر در ساعتی پس از نیمه شب شروع و در کمی بعد از طلوع آفتاب پایان می یابد و این آنهایی هستند که بهره از این گشت و گذار و وبگردی در این پهنه بزرگی هستی می شوند که از این ساعات به خوبی استفاده کرده باشند!

آیا وصل به این منبع شرایطی دارد یا نه، هنوز به درک درستی از جواب این سوال نرسیده ام ... اما تصور می کنم همانند اتصال به یک شبکه اینترنتی که بایستی پروتکل مشترکی میان سرور و گست - یا همان میزبان و میهمان که کامپیوتر ما و شبکه جهانی اینترنت باشد - برقرار شود و آدرس Ip سرور توسط این پروتکل مشخص رمز خوانی و جفت شود، در این اتصال ذهن انسان به این سرور عظیم کائناتی بایستی فرد یک رقت قلب و خلوص و اراده ای برای حصول به جفت شدن و فرکانس خوانی با این شبکه اطلاعاتی داشته باشد.

چیزی که برای من واضح و بدیهی است، میزان راندمان بالایی است.. که ذهن در این ساعات دارد... برخی شاید اشاره کنند که مثلا تمرکز انسان در این ساعات بدلیل عدم مشغله و سروصدا و امورات دیگر باعث چنین راندمانی می شود، ولی خارج از توصیه ای که عرفا در این ارتباط داشته اند، تجربه شخصی من هم تفاوت یک روز آرام را با یک شب آرام به نفع راندمان خلق ذهنی ام در یک زمان سحری اعلام می کند...

در پایان امیدوارم چشمانمان روشن به درک ذات اشیاء و مفاهیم مستتر اطرافمان گردد و همگی با همین قدرت و توان محدود متصل به شعورجهانی شده و دانای علم لدنی گردیم...

 

حضرت حافظ می فرماید :

هر دم از روی تو نقشی زندم راه خیال

با که گویم که در این پرده چه ها می بینم

کس ندیده ست ز مشک ختن و نافه چین

آن چه من هر سحر از باد صبا می بینم

/ 9 نظر / 4 بازدید
ulduz

چه تشابه جالبی! اضافه میکنم پهنای باد و سرعت اتصال هر کسی هم میتواند متفاوت باشد![لبخند]

خاطره

سلام . منم وقت سحر اتصالم بهتره .. هم اتصالم به کائنات هم به اینترنت !![نیشخند]

خاطره

حاجی حج نرفته وقتی بهش بگی حاجی .. یا حاجیه .. دیگه ..چی بگم!! به قول مادرم ایشالله خدا قسمت همه حاجتمندا بکنه ..

خاطره

با عرض شرمندگی چِت می زنه .. را معادل قات زدن در نظر بگیرید !![نیشخند] درستیده بودم .. را معادل درست کرده بودم .. (اخه برادر من فکر کن یه آدم خسته چقدر باید تلاش کنه تا جملات رو کامل بگه ؟!! خب خلاصه نویسی هم عالمی داره ..[نیشخند]

خاطره

یقین داشته باشید قم رو من چشم کردم . اخه چند روز پیشا ..خواهرم از مشهد ..مامانم از شمال و اون یکی خواهرم از کرج گفت برف داره می باره .. خب گفتم فدای سرم . وقتی اون یکی خواهرم از قم گفت داره برف می باره .. به خودم گفت وااااااااااااااااااا قم برف بباره کاشون نباره ؟!! کلی دعا کردم برفا از آسمون قم بیان کاشون .. که متاسفانه از قم اومدن ولی به کاشون نیومدند و یه راست رفتند نطنز باریدند ..عجبا .. شگفتا .. [چشمک]

خاطره

چشم عرفانمو بالا می برم .. ولی بنده ای که دور افتاد از اصل خویش .. وقتی می خواد باز جوید روزگار وصل خویش ...باید اونی که اون بالاست هم پاش تو زندگی آدم وا باشه .. باید اونی که همه چیز و همه کس آدمه با ادم رفیق باشه .. مهمون هر روز و شام سفره زندگیش باشه .. مهمون که چه عرض کنم صابخونه باشه .. درسته از اول ایشون بودن ولاغیر .. ولی وقتی دور افتادیم از اصل خویش ما باید بخونیمش تا اجابت کنه ما رو .. التماس دعای خیر

سودی

دقیقا .موافقم همیشه این تو فکر منم بود ولی خداییش شما با تعبیر و تشبیه و مثالهاتون ذهن آدمو باز میکنین .خوشحالم که با وبتون و با شما آشنا شدم

اکرم

من هم به تجربه به این نتیجه بسیار بسیار لذت بخش رسیده ام ولی برادر من با زندگی امروزو نصف شب خوابیدنو حالا تازه کی خوابت ببره یا اصلا نبره اگرم برد تازه یه مشگله دیگه شروع میشه خوابهای در هم و بر هم کی میتونه سحر که پیشکشمون زودتر از ظهره فرذا بیدار شه نمونش همین الان این وقت شبه هنوز بیدارم هیچ علامتی هم از خواب در اینجانب هویدا نیست!!!البته فکر میکنم تجویز شما این باشه که هر چه زودتر به دکتر مراجعه کنم چشم حتما[خواب][شوخی]

خدایا شکرت

مجددا هزار تا لایک به این نوشتار زیبا! دستتون درد نکنه با این فکرهای زیبا و مثالهای نغزی که میزنید و این مفاهیم دور از ذهن رو به این قشنگی برای آدم جا میندازید. خدا شما رو برای ما حفظ کنه. اتفاقا آشنایی من با وبلاگ شما هم در یک سحرگاه بود، از لیست به روز شده های پرشین بلاگ، با اون مطلبی که برای همسر عزیزتون نوشته بودید. به قدری از خوندنش و احساسی که درش بود لذت بردم که مشتاق شدم نوشته های دیگرتون رو هم بخونم. از خوندن تک تکشون لذت میبردم و همینطوری از آخر به اول میرفتم. انقدر خوندم که احساس میکردم چشمام ورم کرده! احتمالا آشنایی با وبلاگ شما، روزی من از اون سحر بوده. در پناه حق باشین.[گل]