دیدن یا ندیدن...

فاطمه گفت: فلانی! این ماشینهایی که شیشه هاشون دودیه چقدر دلگیره... چطوری می تونند مردم تحمل کنند همه چیز رو تاریکتر از اونچیزی که هست از داخل ماشین ببینند؟

به او گفتم: یادته!...

گفت: چی؟ ... چی یادمه؟!

گفتم: یادته اونموقعها؟... زمانیکه قانون و عرف و شرع دست به یکی کرده بودند؟!...

گفت: با کلی ترس و لرز و اینکه کسی ما رو با هم ببینه؟... خوب منظورت چیه؟

گفتم: اونموقعها پیاده این خیابون رو طی می کردیم... بی ماشین! ...

گفت : آره ... چه عادتهایی داشتیم ... خوب؟

گفتم: یادته چرا تو این خیابون اکثراً می اومدیم؟

گفت : آره ... چون خلوت تر از جاهای دیگه بود و میشد پیاده رفت و حرف زد ...

گفتم: یادته یک دفعه برق تیرهای چراغ برق رفته بود ... کلی کیف کردیم؟... یادته گفتم از تاریکی تاحالا هیچ وقت انقدر لذت نبردم؟!

تازه فهمید منظورم چیه ...

گفتم: یک وقتهایی انسان از روشنایی لذت می بره، بعضی وقتها از تاریکی ... بعضی وقتها دوست داره "دیده" بشه و یک وقتهایی اتفاقاً هرکاری می کنه که دیده نشه!!

"دیدن" یا "ندیدن" هیچکدام به ذات خویش ملاک نیست ... مسئله حال درونی ما آدمهاست...

/ 12 نظر / 7 بازدید
نمایش نظرات قبلی
عباس

خلاصه دوره دوره خصوصي سازيه همه چي تو مملكت ما داره خصوصي ميشه در باب .خصوصي سازييييييي بايد عرض كنم كه مووووج پاراااازيت آقا بزار حرفمو بزنم تق آخ[گل]خدا رحمتم كنه آدم خوبي بودم متفكر توانا سخنور قسمت منو از دوستان گرفت[نیشخند]

رضا

با سلام یک مطلب حاشیه ای! ببخشید حُسن ماشینهایی با شیشه دودی!! این است که در موقع تصادف با عابر پیاده! راننده دیده نمی شود!! ( وای به حال عابر بدبخت!) و راننده متخلف فقط می تواند با مخفی کردن ماشین! از زیر دیه 126 میلیونی( در ماههای حرام 190 میلیون) در برود!!!

رضا

می گویند: معاشقه ی عاشق و معشوق در تاریکی، خیلی لذت بخش است! خوشا به حال چنین افرادی ! دو سال پیش نیز شایعه شده بود که خورشید به کلی!! طلوع نخواهد کرد و ... احتمالا از این واقعه، افراد معلوم الحال! خیلی کیف می بردند! (نه پلیسی و نه مزاحمتی...)[خنده]

رضا

یک موقعی، از آمدن برف و یا باد شدید و باران و ... شاد هستیم! و موقعی ناراحت! راست گفتید! مسئله حال درونی ما آدمهاست!... به قول حضرت حافظ: سایه معشوق اگر افتاد بر عاشق چه شد ما به او محتاج بودیم، او به ما مشتاق بود

اکرم

حالا ببینبد این مسوولین محترم این شیفتگان خدمت به مردم ...!!!این آقایان که اینققققددددر مردمو دوست دارند و از اونجایی که دل به دل راه داره مردم هم متقابلا ...!!!چه میییییکشند!!!عمری تو این ماشینای شیشه دودی ...!!!بخصوص اینکه مثل فشنگ از کنار مردم با کاروانشون رد میشن...[عینک][عینک][نیشخند][وحشتناک]

خاطره

امیدوارم پشت همه تاریکی ها و دیده نشدن ها لذت باشه[گل]

کویر

بله دیدن یا ندیدن مسئله این است[عینک] . ای کاش همه ندیده شدن ها پشتش نیت مثبت باشه[چشمک]

دکمه

دیدن یا ندیدن، دیده شدن یا دیده نشدن، مساله این است... دلم از همین یواشکی ها می خواد... از همین دیده نشدن ها و برق رفتن ها... دلم جیغ زدن میخواد اونم از شادی ِ دیدن ِ سینی ِ آلوچه ی کنار ِ خیابون ... مردم بد نگاه می کنن به دختر ی شادمانه به سمتِ چیزی که دوست داره میره، یا اینکه هنوز هم مثل ِ بچه ها لب ِ جوب راه میره... دلم میخواد پچ پچ هاشون رو نشونم... نگاهشون رو وقتی لباس های ِ رنگ رنگی می پوشم نبینم... دلم میخواد تاریک بشه... اونا هیچ وقت نمی فهمن، من اگه شاد نپوشم، می میرم... چون انا به اندازه ی من عاشقِ رنگ نیستند... چون شادی های ِ من ساده هستند... پا برهنه راه رفتن رو چمن های ِ پارک خیلی لذت بخشه... دیوانه نیستم... فقط گاهی، گاهی اوقات پچ پچ های ِ مردم، مسخره کردن هاشون اذیتم میکنه... اما باز همه ی این کارارو می کنم... آدم ها چون خودشون نمی تونن از یه سری چیزا لذت ببرن، اون کار رو یا چیز رو بد می دونن. یکی از استادهام میگفت تا چیزی رو تجربه نکردی هیچ وقت نگو خوبه یا بد...

دکمه

میگید : چقدر لطیف و عینی و قابل درک عنوان کردید... اما من میگم: فقط درباره ی خودم گفتم. چیزی رو که دیدم، لمس کردم، حس کردم، یادمه پارسال همچین یهو با ذوق دویدم سمتِ سینی ِ آلوچه ها که همه یه لحظه برگشتن منو نگا کردن و تاسف خوردن واسم... و تمامِ شادیمو یه لحظه ازم گرفتن. درد داره، خیلی... درسته واسم حرفِ مردم مهم نیست، اما بعضی وقتا بهت یه حسِ بد میدن... اما باز هم مث ِ همیشه شادیمو بروز میدم؛ چون میخوام یادم بمونه تک تکِ لحظه هایی که شادم...