یک روز

بهمین سادگی سالی که جزئی از آن بودیم، "پارسال" و سالی که انتظارش را می کشیدیم "امسال" شد...

و خشنودیم از گذشت "این"ی که هم اکنون "آن" شده است و آمدن "آن"ی که هم اکنون "این" شده است...

بهمین سادگی انسان می گذرد، فراموش می کند ... چرا که ذات آدمی "فراموش کار" است...

دست می زند و هلهله می کند وشادمان... از هر تغییری استقبال و با هرهیجانی هوای انقلاب...

خود را "نخود آش" هر انقلابی خواهدکرد... "آشوب زده"ای که تنها کار مردمانش "دویدن" است ... در امتداد یک خیابان بلند...

می دود، بدون آنکه فلسفه دویدنش را بداند... از مقصدش آگاه و از هدفش مطلع باشد...  تنها "می گذراند" تا گذشته باشد... تا رفته باشد... بدون هیچ دلیلی، بدون ترسیم هیچ افقی...

تنها به یکدیگر تبریک می گویند... می بوسند و تف کاری می کنند گونه های همدیگر را...

اگر از ایشان بپرسی که "ای فلانی! چه شده است که این همه شادمانی... راستی این همه سرورت از آمدن "آینده" است یا از گذشتن "گذشته" ات؟...

می ماند در جواب... گنگ می شود در پاسخ... همچون "نوروز"های گذشته اش ... همچون "نوروز" های آینده اش...

/ 10 نظر / 22 بازدید
رضا

با سلام انسان با امید به آینده ای بهتر ، زنده است و بهار بهترین فرصت است!![گل] در پاسخ به سوالتان ، نمی دانم چه بگویم؟ تاکنون این سوال را به جدیت از خودم نپرسیده ام؟ به قول یکی از دوستان: کاش خاطرات محو می شدند و لحظه ها ماندنی و پایدار! باز هم نمی توانم چیزی بگویم!

رضا

امشب حس متفاوتی و عجیبی دارم! متفاوت تر از شبهای قبل! باید مواخذه شوم؟ و به وجدانم جواب بدهم که چرا و به چه دلیلی، فرصتها را از دست داده ام؟ چرا ... ؟

عمه

بهار آمد و شمشادها جوان شده اند پرندگان مهاجر ترانه خوان شده اند دوباره پنجره ها بال عشق وا کردند دوباره آینه ها با تو مهربان شده اند شکوفه های جوان روی شاخه های کهن دوباره چتر گشودند و سایه بان شده اند بهار آمد و آلاله های روشن دشت چراغ خلوت شب های عاشقان شده اند شکوفه های غزلخوان دوباره می خندند که میزبان قدم های ارغوان شده اند سلام.سال نومبارک

دکمه

و خشنودیم از گذشت "این"ی که هم اکنون "آن" شده است و آمدن "آن"ی که هم اکنون "این" شده است... این جمله رو خیلی دوست داشتم... بعدشم آخرش یه سوال بود... من در لحظه شادم راستی، سالِ نو مبارک.... بونژوووووووووووق موسیو[گل]

عباس

هميشه بدنبال تغييريم حتي آنهايي كه در تغيير خود كوتاهي ميكنيم گاهي تغيير را در بيرون از خود جستجو ميكنيم تا مرهمي باشد بر درد نارضايي دروني خود وكوتاهيهايي كه در حق خود ميكنيم تمام تغييرات از ما شروع ميشوند اين عادت را بايد بدور اندازيم كه منتظر تغييرات باشيم برخيزو نقشي بر عالم درانداز تغييري بده عاقبتت سرنوشتت عافيتت خوشبختيت در دست توست منتظر كسي يا اتفاقي نباش برخيز و تغيير بده با جسارت با شجاعت تو مستحق تغييري تغيير بهتر اشتباهاتت راتصحيح كن نقشي بهتر بزن هر لحظه ما عيد است يادت هست 10 سال پيش عيدمان را سالي نو ميدانستيم و فكر ميكرديم اين سال ديگر نو ميماند ولي اينگونه نبود امسال هم همين است برخيز برخيز خودت را تغيير بده منتظر نباش.موفق باشيم با آرزوي بهترينها.

عباس

هنوز كه نشستي پاشو ديگه مگه با تو نيستم نميشنوي صبرم اندازه اي داروا يهو ديدي يك دورخيز به سبك كشتي كج فرود و ديگه خودت ميدوني بعدش چي ميشه پاشو ببينم پاشو تنبلي نكن اينقدم غرغر نكن چشم بهم بزني عمرت تمومه بجنب ديگه با توام عزيزم اي خودم اي خودم اي خودم

پریسا

به نظر من مهم فلسفه ی این شادی نیست مهم این است که خوشحالیم همین.........[لبخند][عینک]

پرنده مهاجر

آدما فراموش نمی کنن، فقط بالاجبار عادت می کنن ... [چشمک]