سلام...

وقتی آدمی را نمی بینی... وقتی صدایش را نمی شنوی ... وقتی کلامش را نمی یابی...

شاید سکوتش بتنهایی خود یک پست باشد...

حرفهایی را می شود با گفتن گفت و حرفهایی را می شود با نگفتن ... با سکوت...

و سکوت خود صداست...

گاهی سکوت مشمول سانسور است، چسب دهانی کنده می شود، تا لبی دوخته شود و گوشی فیلتر...

امروز روزگارما بر پاشنه اسراف واژگان چرخیده است ...

روزگاری که خواندن تفنن، شنیدن هنر و گفتن یک فن، یک حرفه است...

ارتزاق امروز انسانهای عهد ما از تکنیکهای حرافی است... از فن گفت های بدون گوی، از مجادله های بی سرانجام، از خطابه های ناموزون... از جانب آدمهای ناطق بی شعور... از تنور آتش زبانه کشیده بر زبان یک حلقوم ورم کرده سرخ سوزان جهنم های انسانی...

در این زمانه پرصدای بی سکوت... در این روزگار بدون آرامش، بدون تامل و بی آگاهی...

آدمها حرف می زنند به یک ظن قدیمی... به یک خرافه اساطیری...

تا تجلی بخشند بر یک جمله قصار، بر یک عبارت زیبا ... بر یک جمله قدیمی که : این صداست که می ماند...

من گاهی از خود می پرسم، در کنار این حرفها "پرانتز خالی" ای باز کنم بر واژگان جدیدی که تنها با سکوت می شود آنان را پرکرد...

واژگانی که تنها میشود با یک سر، با تکان آرام یک مخ آگاه آرام پرشعور، با لبخند عاقلانه ای بر سفیهان جامعه  شتابزده پربوق... پر شیپور، پرشیون، پرنطق...

واژگانی از جنس سکوت ایجاد نمود، منتشر نمود...

سکوتی که خود صداست... ارتعاش یک موج بدون منبع... یک انقلاب ظاهراً بدون رهبر، یک آدم بدون منبر، یک انسان بدون حنجر، یک فرد بدون بغض، بدون کینه های هوار زده کف یک خیابان با مشتهای گره کرده رو به آسمان کشیده بر یک شهر بدون فرهنگ... فریادهای نکره دلخراش مردم سیاهپوش یک مشاء اجتماعی، توده ای بی اعتقاد پرمدعای حق به جانب با صدای رسا و ظاهری سبز و زبانی سرخ و سری بی مغز و چشمانی سفید و روزگاری سیاه و دستانی خالی و حنجره ای طلایی نامحرم!...

سکوتی آهنگین که در عدد 7 آرام گرفته بود... شاید "شب هفت" هفته های یک عمر پایان یافته... یک تجربه بی فرار... روزی و سومی و هفته ای و ماهی و سالی و فراموشی یک صدایی که سودای ماندگاری اش را بر سنگ قبری حک نموده بودم...

 

وقتی آدمی را نمی بینی... وقتی صدایش را نمی شنوی ... وقتی کلامش را نمی یابی...

شاید سکوتش بتنهایی خود یک پست باشد...

حرفهایی را می شود با گفتن گفت و حرفهایی را می شود با نگفتن ... با سکوت

و سکوت، خود یک صداست...

 

گاهی زبانهای ما الکن، بی صدایی بهتر از حرافی، بهتر از فریادی کور ، فریادی از یک مغز بی سلول... بی دلیل... بی برهان و بی سرانجام...

گاهی حنجره هایمان همچون مشتهایمان خالی از معناست... هوایی که آزاد می شود، بی معنا، بی دلیل و بی نتیجه...

گاهی سه نقطه ها جای خالی ترجمان ذهن یک مخاطب... کلماتی در میان یک سکوت، در میان دو جمله، در میان یک معنا در جای یک مفهوم، یک معنای سکوت کرده خالی...

سه نقطه ... سکوتی که به تو اجازه می دهد حرفت را در میان سکون، سکوت عامدانه ای قراردهی...

سه نقطه ای که به من اجازه می دهد درنگ کنم... واکاوی کنم ... دورخیز کنم برای یک آبادی جدید، یک معنای تازه...

معنایی پس از یک روزه ماهی پرلقلقه، پرحرف یک دهان کف کرده بی اراده گزاف... برای یک بیکاری عمدی... یک خفقان خودخواسته... یک سکوت معنادار...

 

و سلام ...

امروز پس از روزی، ساعات آرام بی جوابی چند، سلامی دوباره به عزیزانم خواهم گفت...

سلامی به خوبی روز یک آشنایی... روز اولین کلام من... اولین پیام تو...

سلامی برای یک درود جاودانه، برای یک حرف کشیده دندانه دار... گرمای پرهرم بی زبانه...

درودی از سر احساس، از سر تواضع، از سر یک نسیم خوش بهاری...

به شما دوستان عزیزم... دوستانی که احساس زیبایتان گرمابخش دل، کلام و زبان الکن و صدای پرضعفم خواهدبود...

سلام...

این اولین پست سال جدید!! پس از یک تعطیلات نوروزی است...

/ 14 نظر / 9 بازدید
نمایش نظرات قبلی
فرناز

سلام دوباره [رویا]

اکرم

ممنون برادر عزیزم ولی یادتون نیست!!من زمانی که شما سرباز بودی در یکی از نامه هام این شعرو براتون فرستاده بودم.[گل]

خاطره

...[گل]

رضا

طنز/ حکایتی اندر احوالات یارانه بگیران! از اعتدال؛ ابن سوبسیت بلخی می گوید ،چند وقتی بود که غذا از مری ام پایین نمی رفت وهر چه در دهان می نهادمی ، در گلو گیر همی کرد ،به نزد طببیان همی رفتم و نسخه ها دادند و افاقه نکرد ،تا شبی پیر طریقتی فرمود از گرفتن یارانه انصراف همی ده ،بهبودی حاصل همی آید ،فردا انصراف همی دادم و از آن روز ، مسیر مری تا معده گشوده همی گشت و بهبود حاصل همی آمد. * شیخ را گفتند به جز صدقه ،چه چیز دیگری رفع بلا همی کند فرمود انصراف از گرفتن یارانه! * آورده اند که یارانه بگیری را دیدند که در قعر جهنم ، گرفتار چهل و پنج اژدهای دو سر همی بود و فریاد کنان کمک همی طلبید و کسی به فریاد او نرسید و صالحان همی گفتند که این چهل و پنج اژدها همان چهل و پنج هزار تو مان یارانه ای است که وی در طول حیات می گرفته است و از گرفتن آن انصراف نداده است. * بزرگی می گوید خواب همی دیدم که به بهشت همی رفته ام . اما دست هایم به سوی جهنم همی دراز است و در آتش می سوزد ،خواب خویش نزد معبران همی بردم .گفتند این دستانی است که در دنیا به سوی یارانه گرفتن دراز بوده است و هم اینک به آتش جهنم گرفتار همی شده است. * آیا می‌د

رضا

سلام عجب از تحریف ایرانیان! طنز از اعتدال(نزدیک به دولت اصلاحات): * آیا می‌دانید بر اساس آخرین تحقیقات پزشکی، احتمال ابتلا به سرطان معده در کسانی که یارانه می‌گیرند بیست و هشت درصد بیشتر از کسانی است که دست‌شان توی جیب دولت نیست؟ [خنده][متفکر][گریه][تعجب]

خدایا شکرت

سلامی چو بوی خوش آشنایی.[گل] برادر عزیز، نبودید جایتان بسی در دنیای مجازی خالی بود. لطفا دیگه انقدر ما رو بی خبر نذارید، واقعا نگرانتون شدم.[گل]

دکمه

از جانب آدمهای ناطق بی شعور... اینو خیلی دوست داشتم... من گاهی سکوت می کنم اما از سکوت ِ دیگران کلافه میشم... [ناراحت]

fateme

سکوت خوب نیس ...... اصلن خوب نیس

fateme

hoseinvahdani.com/blog/wordpress/?p=660

fateme

اره خب ..... حتمن همینطوره من واسه این دوست عزیز کامنت نمیذارم [نیشخند]