سوال! لطفا جواب بدهید...

لطفا با دقت به این خبر فکر کنید – به سبک قصه های شاه پریان - اگر همین الان به شما بگویند فرزند یک سلطان پرقدرت یا امپراطور یا رئیس جمهور یک کشورید! ... تا بحال از این واقعیت بی اطلاع بوده اید و همه چیز برای پذیرش شما آماده است... چکار خواهید کرد و چه احساسی خواهید داشت؟

/ 9 نظر / 27 بازدید
کویر

خوب بستگی داره این خبر تو چه سنی و وضع و حالی بهم برسه[چشمک] در کل ممکنه در این حد واکنش نشون بدم[خنثی] [نیشخند]

خاطره

سلام ..من اگر دختر شاه پریون بودم. حتما اولش افسردگی مزمن می گرفتم ..پس این پدر . مادر عزیز من که منو بزرگ کردن و من ازشون میلیونها خاطره زیبا دارم پدر و مادر واقعی من نیستند ؟!! بعدش که به تعادل روحی می رسیدم ..با پول پدر گرامی به عمران و آبادی کشورم می پرداختم .. اینو به عنوان شعار نگفتما .. یعنی اگه خودم روزی پولدار بشم همین کارو می کنم . به هر حال معماریم و کار ما آبادانیست..

خزایی

سلام من می دانم که اولش ناراحت میشم وحس سر درگمی خواهم کرد... پس مادر و خانواده ای که الان داشتم رو باید چیکار کنم؟ ولی در کل از اینکه پول دار شم و جایگاه اجتماعی مهمی پیدا کنم خوشحال می شم و بعد به خانواده ای که من رو بزرگ کردن کمک میکنم[پلک]

مامان دختر

من از ارزوهامه چنین اتفاقی برام بیفته.. به پدرو مادر جدید میگم نمیتونم بیخیال پدرو مادر قبلیم بشم.شما هم اگه میخواین گذشته ام رو جبران کنید لطفا حساب بانکیامو قویو قویتر کنید.. به همین راحتی!

سودی

ما به علت بیماری جا ماندیم ازنظر دادن.خوب اولش ناراحت میشم و سعی میکنم چرا اینطوری شده بعدش هم اول از زحمات پدر و مادر خودم تشکر میکنم و مطمءنا مقداری از دارایی م رو بهشون میدم و بعد به خودم و زندگیم میرسم و اگه دختر شاه پریون باشم حتما با این چیزا پولم تموم نمیشه با بقیه ش به بیمارای خاص کمک میکنم

پگاه

حس شيريني كه پدرت رو به اغوش بكشي.اما من چون ازش دور بودم و تربيتم نكرده و خيلي كارهاي مادر پدري ديگه يقينا مثل يك دوست صميمي باهاش برخورد خواهم كرد و پيش پدر و مادرم خواهم موند.

سورنا

خب معلومه اول کلی غصه میخورم که چرا منو در جریان نگذاشتن [خجالت] بعدش خوش گذرونی [مغرور]

reza

آرزو بر جوانان عیب نیست! آرزوی من، کمی محبت پدری بود! که در تمام عمرم، شاهدش نبودم!!! یک بوسه عاشقانه! (خنده دار هست؟!)(برای آنهائی که محرومند از این نعمت، ....) هر چند که پدرم در قید حیات است و از لحاظ مالی مشکلی نداریم! پدرم فکر می کند که همه دشمنش هستند و قصد ربودن مالش و از بین بردنش هستند!!! حتی با کارگر هایش ، نیز بعد از یک ماه!!!، رفتار خشن و بدور از انسانیت! ... دارد ! و مدام کارگر عوض می کند! و یکی را دزد(مدرک درستی بر ادعایش ندارد و فقط تصوراتش ... است...) و یکی را عملی!!! و دیگری را همدست با ... و دیگری را... چه بگویم؟! داستان واقعی من!!! .... دیگران که خبر ندارند از این ماجراها... به زندگی من!!! به دیده آرزو و ... می نگرند!!! و حسرت زندگی من را دارند... چه خیال باطلی!!! سرتان را به درد آوردم، ببخشید و معذرت می خواهم. در این روزگار هر کس مشکلات خاص خودش را دارد