ما آدمهای احمق!

تابحال به جشن تولد گرفتن هایمان توجه کرده اید؟ هر سال دست می زنیم و پا می کوبیم و اعلان می داریم که : آی ایهاالناس! بدانید و آگاه باشید که من فلان ساله شدم و امروز روز تولد من است!

هرسال جشن گذشتن سال قبل را می گیریم، بدون آنکه از رازگذشت زمان آگاه باشیم... آگاهی به روزشمار عمرمان که هر روز یک عدد بدان اضافه می شود و ناآگاهی از اینکه در عوض، یک روز هم، از کل زمان مقدر عمرمان کم می شود...

جشن گذشتن یکسال را شادمانه پاس می داریم اما سوگ نزدیک شدن به پایان راهمان را از یاد می بریم...

کرنومنت دو ساعت، با تولد یک انسان به حرکت در خواهد آمد... یکی عددش بزرگ می شود و یکی همزمان عددش کوچک... یکی از صفر دورتر و به یکی به صفر نزدیک تر می شود... و ما جانمان در میانه این راه است!... حال بنظر شما باید جشن جلورفتن ساعت اول را بگیریم و یا به سوگ عقب رفتن ساعت دوم بنشینیم؟

/ 4 نظر / 5 بازدید
خاطره

به نظر من هر دو منظور شما جشن دارد .. هر دو منظور لحظه کمال انسان است .. خروج از دنیای کوچک (رحم مادر) ورود به دنیای بزرگ.. ( دنیای اکنون ما ) و در مقیاسی دیگر.. خروج از دنیای کوچک ( دنیای اکنون ما ) و ورود به دنیای بزرگتر که همانا زندگانی بعد از مرگ ماست .. هجرت همیشه جشن دارد و شادی آفرین است . تولد گرفتن قدمت هجرت ما را بیان می کند .. چطور یلدا خوب است ..نوروز زیباست اما تولد که عید باستانی وجود خودت است خوب نیست ؟ (نکته اگر تولد خانومت را فراموش کرده ای و اینا رو نوشته ای .. بدان و آگاه باش که 1سال زندگی ات را بیمه بدنه نکرده ای [نیشخند])

...!!

به نظرم اگه آدم درستی بوده باشیم و تا اون موقع کارایی نکرده باشیم که تاوان های سنگینی قرار باشه به خاطر بپردازیم چه در دنیا و چه در آخرت باید خوشحال باشیم که داریم به لحظه ی زیبای رسیدن به خدا نزدیک میشیم اما.... اگر اینطور نباشه اونوقت که باید نگران باشیم چون یک سال از عمرمون کم شد و ما وقت کم تری برای جبران کارای قبل مون و انجام کارای خوب داریم

ulduz

تمام شدنی باید تمام شود دیگر!!!! پس نزدیک شدن به پایان را هم میتوان جشن گرفت! وقتی نمیتوانیم نگه ش داریم... گذرش را جشن میگیریم!