حضور حاضر غایب شنیده ای؟

دیروز با جناب پسر! و سرکار مادر ایشان، جهت ملاقات اهل قبور راهی قبرستان شدیم ...

امیرپارساجان طبق منوال همیشه پرحرف و پرسوال از من و مادر محترمشان گره های ذهنی علمی – تخیلی، فلسفی، اجتماعی و سیاسیشان را بازگشایی می فرمودند...

- باباعلی! ... باباعلی! ... دالیم کجا می ریم؟

- پسرم داریم میریم قبرستون!!! ... داریم میریم سرقبر باباعلی! ... باباعلی! بابای مامان جونت!

پس از دریافت این جواب توسط ایشان، مانند همیشه جناب پسر! مدتی ساکت شده و به بیرون نظر افکندند و هیچ نگفتند، تا بعد از مدتی به خود آمده و رو به اینجانب سوالی عنوان نمودند، که جناب پدر را در بهت و حیرتی عمیق فروبرد و البته خنده ای طولانی... سوال ایشان از این قرار بود ...

( امیرپارساجان با اشاره به قبور اموات محترم)

-  باباعلی! سرخاک شما اینجاست؟ ... (روبه مامان) ... مامان ساطمه! ... اینجا خاک باباعلیمه؟!... قبر شما اینجاست باباعلی؟!...

و این بود که مادر مکرمه ایشان مانند همیشه شروع به ماله کشی سخنان گهربار پسر بامعرفتمان نموده و در حالیکه لب و زبان مبارکشان را گاز می گرفتند مطالبی را به حضرت پسر! گوشزد کردند که در شوک اولیه این سوال زیبا در ذهن اینجانب محو شد ...

... و این من بودم و یک مراسم فاتحه خوانی ویژه بر سر مزار خودم ... قبر "پدر پسر عزیزم" .... مزار اینجانب ... و توهم مرگی زودرس و نابهنگام ... بدون اعلان و اطلاع قبلی ...

بله ... در اینجا بود که برای پائین آمدن از اتومبیل تصور کردم که دیگر نیازی به باز کردن درب آن نیست و خواهم توانست از میان ذرات آهن و شیشه، برای طی مسیر به بیرون پرواز کنم! ... گویی زمان به آینده منتقل شده است و خود را میهمان یکی از آن قبور می دیدم و آنها را مشغول مراسم پرفیض فاتحه خوانی!...

برای شادی تمام تازه گذشتگان الفاتحه!

/ 36 نظر / 15 بازدید
نمایش نظرات قبلی
پرنده مهاجر 2

زیادم بد نیس آدم گاهی اوقات خودشو در اون دنیا تصور کنه ها، البته جسارت به شما نباشه، خودمو عرض میکنم، خیلی خوبه اینجوری حداقل میسنجیم ببینیم چه چیزایی تو توشه مون هست، انقدر هست که بشه باهاش با خیال راحت وارد یه دنیای باقی بشیم...

اکرم

چه مبکنه این آقا رضا...!!![گل][تعجب]

عباس

امير! [عصبانی]با داداش ما بودي؟!!ديگه نبينم از اين حرفا بزنيا[عصبانی] وگرنه نه من نه تو نه تو نه من[کلافه] والااااا!! بخدا ما بچه بوديم جلو بابامون پامونو دراز نميكرديم[کلافه] آقاي فرفري با شما بودم [عصبانی] زود پاشو برو از بابات معذرت خواهي كن زود باش ددد.خوب داداش اميرو تنبيهش كرديم ولي بين خودمون باشه دغدغه هاي زندگي فاتحه خيليامونو خونده هااااا[نگران][نیشخند]

عباس

امير بخدا من اعصاب ندارم ديگه اگه ببينم از اين حرفا بزني ميام ميام ميييييام آخ قلبم [اوه] اميييييييير!!!

اکرم

یکی دست برادر عباسو بگیره همه موهاشو کند...[وحشتناک]

اکرم

واقعا هممون مثل آمریکا شدیم !!! دیگه هیچ غلطی نمیتونیم بکنیم ...!!!ما که از گرونی... آمریکا رو نمیدونم از چی...[من نبودم]

شهاب

agha aSHKAN KOJAST DOBARE KELAS BEZARE HATMAN MIKHAD BEGE MAN AZ MARG NEMITARSAM[قهقهه]

خدایا شکرت

واقعا این بچه ها بعضی وقتا حرفایی میزنن که بدجور آدمو به فکر فرو میبره![متفکر] بالاخره امیرخان هم پسر شماست، باید فکر ایجاد کنه دیگه![سوال] خدا برای هم سالم و شاد نگهتون داره.[گل]

سودی

بعضی وقتها یک سوال به ظاهر ساده میتونه حتی مسیر زندکی آدمو تغییر بده . ایشالله سالیان سال در کنار خانوادتون باشین

خاطره

خدا همه زندگان و مردگان رو مورد رحمت خودش قرار بده انشاالله .. انشاالله در پناه حق درکنار خانواده محترم زندگی سرشار از شادی و سلامتی داشته باشید [گل]