خدایم بوس!

آی خدا! بعید است که در آن بالاها به این کوتوله های ناقص الخلقه  که غرق در دغدغه و مشکلاتشان، کوه می سازند و دره می کاوند و راه می طلبند، نگاهی می کنی، جدی شان گیری!

 لشکر مورچگانی که سر و پا و دست یکدیگر را گاز می گیرند، می کنند، می برند، حمله می کنند و در آخر فراری می شوند...

از آن بالاهاست که راعش و داعش و مالش و فاحش و زایش و خواهش و عایش، سایش و کاهش و جاهش و جایش و ... هرچه بروزن این کلمات بی ارتباط و بی اعتبار باشد از درجه اعتنایت ظاهراً خارج است...

آی خدا!... کمدی الهی ات را خوانده ای؟ جوابت هرچه باشد به تصورم قبل از آن، تو براریکه ات بی اعتنا، در حال نظاره کمدی خلق خود، به استراحت مشغولی!... صحنه هایی در پس پرده های تاریک و بی نور، تماشاگرانی که خود بازیگر این سیاهچاله پرنشیمن و پرهیاهویند...

جان خدا چقدر از این نمایش مضحک می خندی و ما را نهیب می زنی تا خلقت، خود را تا این میزان براین خاک بی وسعت پرارزش فرض نماید؟!

سرت به کاری دیگر و ما را به هوایی دیگر رها، به تائید گاهی سری می تکانی تا بگوییم ای خدا حواست به ما هست... یا الهی انظرنی!

دمت گرم ای خواهر، برادر، پدر یا مادر مقدس جهانیان!...

هرچه هستی خوب ما را برسر این کارزار بر لب تیغ و بمب و انتحار و تباهی آرام رها کرده، در این جمع تفریق، ضرب بر گناهان عوامانه مان، چوب خدایی ات را گسترانیده، در نقش معلمی سخت گیر حواست به قسط و زن و دیار و روزمره ات در دیگرسوی این دنیای انسانی گرم است!...

آی خداجان بخند!... برزیر نقاب تاسف!... در زیر پوست یک خدای جدی، یک اله مسئولیت پذیر!...

آدمها پیوسته در این تاریخ های تکراری له می شوند، زیرچکمه جنگ، خودخواهی و آتش جنگ بشرهای بی رحم دیگر...

کودکان این طفل کهنسال نابالغ تر از پدرانشان، در گورهای دست جمعی بی آمار چال می شوند و تو به نظاره، سری تکان می دهی به تاسف، لبی می جنبانی به تاثر... چشمانت را می بندی و به چک هایت، سفته های در بانکت، چشم می دوزی و ناگاه با صدای یک بمب مهیب، یک کمربند انفجاری، یک گلوله بزرگ و در پی یک آوار دیگر، به خود می آیی تا آمار جدیدترین کشتگانش را آپدیت کنی، تا مگر حساب خدائیت کسری نیاورد، نظمش بی نظم نشود، دفترت خط خطی به اصلاح آمار غلط نگردد... سرشماری کنی و "تکه های مثله شان" را واکاوی...

به کدام گناه، به کدام نوشت نامه، سرنوشت مستضعفی زیر یک ماشین انتحار "جنگ دین مدارانه ای" سوزانده می شود و به چه حقی تو آرام در نظاره نابودی نسل و ناموست، روحت، روان دمیده ات براین فرش خاکی به سکوت، آرام در حال نظاره سجده فرشتگان در عیشی، در جبروتی، در عرشت نشسته ای آرام؟!... ای خدا!

آی خدا!... با تو ام!

دور و برم را دیده ای، عینکت را بردار و تنها - به نقد - فقط حول این نقطه،  اینجا را ببین!...

توجهت بر گرد پرگار این شعاع محدود کافیست، تا ببینی مردمان هم عهدم چه ها می شوند، ماضی می شوند و ماضی ها بعید!... کاری بکن برای یک دست جنباندن، برای یک ضرب العجل، برای یک گزینه خاص برروی میز خدائیت... که در غربم آتش، در شرقم دود ، در شمالم سلطه و در جنوبم ریاست... یک ریای مبتنی برریاست حاکم است...

وای که چقدر کافر شده ام امشب، یک مهدورالدم باعیار... امشب یک کافر تمام عیارم...

صاعقه ای برمرکز این پرگار، برفرق سر این بنده ناقصت، در این پاسی نمانده از شب فرودآر، تا دهان بنده ای ناسزاگو، به رسم قلدران دولت پیشه ات مهرشود و مومش برقطره اشک آتش شمع وجودش خاموش...

خدایا! ... امشب صدایم بلند است... طلبکارم از تو... طلب کارم از خدایی که برسرش امشب فریاد می کشم ... تا تنها  کمی به خودبیاید، تاغیرت خدائیش بجوشد! کاری کند براین فرزندخوانده ناخوانده زمینی اش !... انسانش، بنده رهاشده اش ... در بندش!

-          امشب طلب دارم از تو خدا... سرت را برگردان و هان! بگو...

بگو بنده ام... عزیزم! چشم... هوا تاریک است و همه در خواب... آفتاب پایان مهلت شب زمینیان است...

برو و آرام در بستری به امید صبح دل انگیز تابستانه ات بخواب... تافردا که نازل شوم برزمین و راست کنم کجی های کوچه های پرپیچ گنداب زده استضعاف مخلوقاتم را...

عزیز بنده ام با تو ام! هوا تاریک است... چشمانت را ببند و هیچ نگو... برو و دیگر بر روی تشک نرمت، زیر لحاف گرمت، زیر سقف مستحکم خانه ات، در کنار دلدار، در جوار طفلان خود بخواب و هیچ برزبان نران تا صبح...

-          بله چشم... خدایم کاری؟

-          شبت خوش ...

-          خوابهای خوب ببینی... خدایم بوس!

/ 31 نظر / 4 بازدید
نمایش نظرات قبلی
پرنده مهاجر

[زبان][نیشخند][نیشخند]

عمه

سلام.اومدم بگم نکنه پیگیرمقدمات جهازبرونی که دیدم جواب کامنتهارودادی.الحمدالله[خنده][گل]

خاطره

سلام . طعات و عبادات قبول و التماس دعا

خاطره

آقا این صفحه کیبورد ما بعضی حروف رو تایپ نمی کنه ..باید چند بار تاکید کنم تا تایپ کنه غلط املایی نگیرید از ما

انسان

سلام ...لطفا اسم منو حذف کن ...وبلاگم موقتا بستم..یکی هم آدرس منو بر داشته...من آدرسم را عوض کردم وبلاگم راه بیفته بهتون میدم

کویر

علی آقا عیدتون مبارک باشه[گل] عیدی ما فراموش نشه[خوشمزه]

عمه

سلام.علی آقابیا نخواستیم عیدی بدی فقط بیا ازجوجه هات بنویس[لبخند]

عمه

سلام.علی آقابیا نخواستیم عیدی بدی فقط بیا ازجوجه هات بنویس لبخند

عمه

سلام..اومده بودم بگم علی آقا دوز تحمل دوری شماتوخونم پایین اومده بیادیگه...دیدم خوشبختانه اومدی.بله همشهری شماچنین نادانی ازش سرزده.امامن هیچی بهش نگفتم بذارخوشحال باشه ازاینکه منو10 روز خنگ فرض کرده.[لبخند]

عمه

سلامممممممممم لطفا ازگلهای خونه بنویس.دخترک چقدر درنازکزدنه[لبخند][گل]