گفتاری به بهانه حاجی بازاری های در حج

از کودکی یادگرفته بودم : فلانی از خانه می خواهی بیرون بروی بگو: بسم الله الرحمن الرحیم... غذا می خواهی بخوری بگو:بسم الله ...

چه بسیار انسانها که برای دفاع از خدایانشان مرده اند و خود را شهید فرض کرده اند... همگی خود را حق مطلق و دیگری را باطل آشکار دانسته اند... یاران خود را در بهشت جاودان و دیگران را وعده جهنم ابدی داده اند... چه بسیار خدایانی که خون پیروان خدایان دیگر را مباح دانسته اند و آنها را نابود کرده اند.

حال این سوال از پس ذهنم می گذرد : خداوندا خدای من کیست؟ اگر در جایی دیگر چشم می گشودم آیا باز خدایم تو بودی؟ و اگر آنجا بودم و این سوال را می کردم آیا تو همین جواب را به من می دادی؟

آنموقع حق با من بود یا الان؟

اصلا تو که خدای منی که و چه هستی؟

خیلی وقتها قبل از آنکه ما را سانسور کنند خود سانسورچی افکارمان می شویم و فکر و ذهنمان را چون خواجگان حرم عقیم می کنیم.

این سوال در ذهنم می گذرد که آیا خدای من با خدای مردمان شرق و غرب یکیست؟... اگر جواب تو یکی بودن آن است پس چرا بهشتمان دوتاست و جهنمان یکی؟!

چه کسی راست می گوید ؟ و راست را چه کسی می گوید؟ همه مدعی حق اند و همه بر سراعتقادشان سر می دهند، پس اعتقاد که را با زر و سیم خریده اند که گروه رقیب آنها را به این گناه متهم می کنند؟ ... او از نگاه جبهه روبرو ملحد است... او مفسد است، کمربند انفجاری می بندد و در راه دستورات خدایش خود را تکه تکه می کند و این یکی نیز غسل شهادت می کند و انتحار می کند و تکه تکه می شود، هیچ کدام پولی نگرفته اند... که اساسا جان را به چه قیمتی باید فروخت؟.... حالا خدای کدام یک قویتر است و کدام به بهشت و کدام به دوزخ؟...

خداوندا! اساسا مگر حق چندتاست؟

عده ای الان در حال چرخیدن گرد کعبه ات هستند و عده ای در کلیسا و عده ای در آتشکده و عده ای گرد بتی ... این را مطمئنم که همه خدایان اصلیشان با صاحب صومعه هایشان در جنگند...

خداوندا خدای من کیست؟

ویشنو (خدای بقا و زندگی روی زمین) ...سرسوتی ( اله علم و دانش ) لکشمی؟( اله ثروت و خوشبختی) ...شکتی؟( اله قهر و نابودی ) ...گانشا؟(خدای دانایی) ...کالی؟...کریشنا؟...اگنی؟...گروده؟...سوریا؟

خداوندا خدای من کیست؟

مگر نگفته ای که شرک ورزیدن کفر است، پس اینهمه الهه در نزد من چه می کند؟ پول و قدرت و علم و قهر و کینه و بخل و شهوت؟

آیا من اینها را نمی پرستم؟... آیا اینها اله تو نیست؟

سرکدام خدا باید با دیگر اندیشان بجنگم؟ کدام دین را باید به کافران ارائه دهم؟

دین من چیست؟

اصلا دین من با دین مردمان شرق و غرب عالم تفاوتی دارد؟... یا دین من و او یک ایدئولوژی با یک زبان بین المللی است: یک دین التقاطی و لائیک هزارخدایی... پس اگر رسممان با مردمان دیگرجاها یکیست پس اساسا دعوا بر سر چیست؟

چه انسانها که دینشان وخدایشان به آنها وعده بهشت داده بود و برای غیرخود حواله دوزخ... بهشت برای یک خدا و دوزخ برای همه غیراو...

کیش و آئینم چیست؟ ... خداوندا از تو می پرسم: خدای من کیست؟

/ 4 نظر / 18 بازدید
فرشته

مرسي از اينكه به وبم اومدي و نظر دادين.. منم بازيگر تئاتر هستم وتازگيا شروع بكار كردم.. واستون ارزوي موفقيت دارم [گل]

mahsa

سلام ممنون از اینکه ب وبم سر زدین.براتون وی موفقیت میکنم.[گل]

mahsa

سلام ممنون از اینکه ب وبم سر زدین و براتون ارزوی موفقیت میکنم.[گل]

ماسح

دوش دیدم که ملایک در میخانه زدند گل آدم بسرشتند و به پیمانه زدند ساکنان حرم ستر و عفاف ملکوت با من راه نشین باده مستانه زدند آسمان بار امانت نتوانست کشید قرعه کار به نام من دیوانه زدند جنگ هفتاد و دو ملت همه را عذر بنه چون ندیدند حقیقت ره افسانه زدند شکر ایزد که میان من و او صلح افتاد صوفیان رقص کنان ساغر شکرانه زدند آتش آن نیست که از شعله او خندد شمع آتش آن است که در خرمن پروانه زدند کس چو حافظ نگشاد از رخ اندیشه نقاب تا سر زلف سخن را به قلم شانه زدند