من و او!

من و او ... و ما دوستانی همکار ... همینک در کنار پلی – دیگر - بی فروغ! در اصفهانیم! ...

دلگویه های فی البداهه از "من و او " ...

من : دگرنمانده است آب به روی این خاک... ای آبروی زدست رفته این رود ... فغان!...

او : آنقدر خسته بود که نای فریاد زدن به حال خود را هم نداشت بیچاره ماهی هایی که اینجا عاشقی کردند!...

/ 9 نظر / 20 بازدید
خاطره

این جمله اتان رو دوست داشتم .. بیچاره ماهی هایی که اینجا عاشقی کردند!... من و همسرم از اونجا .....وقتی زنده رود خروشان بود خیلی خاطره داریم

عباس

در فراقزاينده رود ميگويم كه اي رود زيباي وطنم منتظر غرش امواجت ميمانم.خدايا ما را بخاطر قصورمان ببخش تمام مشكلات ما حاصل عمل سوء ماست.تا كي هر كاري دلمان ميخواهد انجام ميدهيم.اين را به گردن كمبود بارندگي بياندازيم كه فكر ميكنم هر مشكلي يك إلارم دارد تا زودتر بفكر حل يا تخفيف مشكل بيفتيم. در مورد تخريب فضاي سبز شمال و ساختمان سازيها چطور؟در مورد شلوغي بيش از حد تهران وآلودگي كشنده هواي آن چطور؟و ديگر مشكلات زيست محيطي كشورمان كه بيشتر آنها ناشي از سودجويي هاست حال از سوي من باشد يا مسولين بهرحال مسولين يعني كسانيكه بايد به اين مسايل پاسخگو باشند.متاسفانه ما در فراق يار در فراق دوست در فراق قهرمان خود به زاري و حسرت عادت كرده ايم ولي يك جامعه سالم وحساس دلايل وقوع اين فراقها را مطالبه ميكند وتا قانع نشود بيخيال نميشود.ماييم ديگه.ميگم دوستان عزيز بياييد طبق معمول حساسيتمان را با گريه وزاري نشان دهيم بخدا كم هزينه ترين كار همينه خواهشا خودتونو به زحمت نياندازيد بابا قسمت اين بوده.

عباس

به مراسم فقدان فضاي سبز زيباي كشورمان خوش آمديد.عزيزان حاضريييييد بزن بريم[گریه][گریه][گریه][گریه][گریه][گریه][گریه][گریه][گریه][گریه] خوببسه ديگه حالا بريد خونه هاتون توقف بيجا مانع كسب است با شما بودم[عصبانی]

عباس

حراج واقعي زمينهاي زاينده رود مناسب براي برج سازي ساخت مركز تجاري خونه ويلايي وهر آنچه كه براي ما پوووول توش باشه اولويت واگذاري با شماست اگر زودتر بيايي و پول بيشتري بدي.از طرف مسولين دلسوخته شلوغ نكن إقا وايسا تو صف تا نوبتت بشه

رضا

سلام من و او ، دیگر وجود خارجی ندارد! "او" وقتی بود که جریان داشت! "انسان ساکن" مثل رود بی آب است ؛ مرده !! بعضی از انسانها با سو مدیریت خودشان، وجودشان را از حرکت باز می دارند و آن را خشک می کنند! و تقصیرها را به گردن جامعه می اندازند! درست مثل "من" درونم مثل این رود، خشکیده است، اما روزگاری نه چندان دور...

اکرم

مرگ یک رود ، نه مرگ چندین رود....دریاچه ،تالاب ...مرگ زندگی ....[افسوس][گریه][ناراحت]

دکمه

یتد شعر سهراب سپهری افتادم... امروز من اونجا بودم. نمی دونم چرا هربار میبینمش گریه م می گیره...