شش روز

بازار سفرهای نوروزی همچنان گرم است و جاده های برون شهری پیوسته پرجنب و جوش...

مردمی از سویی به سوی دیگر و از مبداءی به مقصدی متفاوت، آرام، با تومانیه یا سریع و پرشتاب... از جایی به جای دیگر، با وسیله ای و راهبری و مرکبی متفاوت راه می پیمایند ...

باهواپیمایی و قطاری و اتوبوسی یا با یک خودروی شخصی... هرچه باشد ماهیتش یک چیز است...

وسیله ای برای رسیدن به مقصد...ابزاری که وسیله می شود برای جابجایی انسان به قصدی، مسیری و راهی...

رکنش "رسانیدن به مقصد" و فرعش هرچه که در این طی مسیر به من آسایش می دهد، لذت می دهد... آپشن خواهدبود...

فروعاتی که متمایز می کند مرکب مرا از دیگر وسایل ... موتوری پرقدرت و ظاهری لوکس با امکانات داخلی و علیهذا...

هرچه بیشتر شرط "چیستی" اش "قابلیت راهبری اش" است... چرا که "وسیله" است...

"وسیله ای" ساخته می شود تا برساند انسان را به مقصدی، شهری، دیاری، هدفی...

... و انسان در سفر است ... از خاک به افلاک...سفری از مبداء حیوانیت به مقصد ربانیت... از مقام پست به جایگاه رفیع...

و ما  "وسیله گانی" خواهیم داشت... وسیله گان نیل به مقصود... نیل به خالق، طی مسیر به دیار الله ...

"وسیله گانی" از جنس "آدمهای پاک"... "وسایل" ارتباط به خالق برای دستگیری معبود...

ائمه گان، امامان معصوم و انبیاء...

حال ما در کجای این راهیم و راهمان به کدام مقصود تعریف شده است؟

آدمهای جامعه ما در مواجهه با وسیله های نیل به معنویاتش نیز به عنوان یک کالای لوکس برخورد می نماید...

امامان بزرگ، باافتخار، زبانزد و دارای مکارم اخلاق، معصوم و شخصیتهای اسطوره ای و البته تاریخی...

آدمهای جامعه ما وسیله های خود را می ستایند، مانند آدمهایی که اتومبیلشان، راهبرشان، آنکه ایشان را به مقصدی خواهدرسانید، به جای طی مسیری تنها تقدیس خواهندنمود...

 در موزه اش میگذارند... تا تنها ببینند، لذت ببرند، شادکام شوند از نظاره او، مشاهده او ...  و امیدوار و البته خوشبین، در رویاها و آرزوهایشان که به مقصدی خواهندرسید، سوار بر اریکه ای به شهری و در آنجا اسکان خواهند گرفت...

ای آدم! ... اتومبیل لوکس و در عین حال گرانبهای موزه نشین،  کجایش یک وسیله است ...

حتی اگر میلیاردها بیارزد، صدها آپشن داشته باشد و بی نهایت افتخار بر سینه اش...

افتخار این عتیقه، این شی باارزش چه چیز به من و تو اضافه خواهدکرد، جز امتیازی خارج از هدف اصلی یک وسیله...

امامان، معصومان  و ائمه گان ما اگر "وسیله گان حصول به مقصودند" ... چرا تنها تقدیس می شوند و ستایش...

ایشان در طاغچه اتاقهای ما و پشت ویترین موزه های عقیدتی مان راهگشای کدام راه بسته انسانیت های از دست رفته مان خواهندبود؟

این رسولان که بسا وسیله گان نیل به خداوند عزوجلند، چرا در عمل، جز صفحاتی در کتب و آرمانهایی در شعار و اعتقاداتی در اذهانمان جای دیگری را اشغال ننموده اند؟ ... جز دستاویزی جهت ارضاء وجدان خواب و ضمیرگنهکار و فراری ذهنی از عقوبت دنیوی و اخروی اعمال پلیدمان... آیا ثمری دیگر بهمراه خواهند داشت؟

"ابزاری به نام مهر و عشق به ولی"... در حالی که ولی، راهبر است، وسیله است برای الگوپذیری از کمال وی، سیره او برای رسیدن به هدفی که مدتها پیش، وی بدان منزلت نائل آمده است، به جایگاهی رفیع و مقامی عظیم... و ما تنها او را می ستاییم و بزرگش می پنداریم و غافل ...

غافل از آنکه "وسیله "ای  در موزه، جز تکه آهنی ناکارآ و بی ثمر، در عین ارزشمندی و گرانبهایش برای تماشاگران خود ثمری دیگر به ارمغان نخواهد آورد...

تقویمی پر از تکریم روزانه عدد وفات و میلاد، رسوم عزاداری و سیاه پوشی و فرهنگ "جشن ویژه برنامه" های نخ نمای رسانه ای ما...

تقویمی تکلیفی که تنها رنگ تار و پود لباسهای مردمش بدون شناخت و معرفت به یکدیگر تبدیل خواهندشد... سیاه و سفید...

و اگر از او بپرسی که ای فلانی!... امامت، پیشوایت، وسیله ات برای نیل به مقصودت، که بود؟ چه بود؟ سیره اش که تو را به آن فرا خوانده است چه و راهکارش برای زندگی با سعادت در این هزاره پرفتنه و آشوب چه است... می ماند، سکونت می کند و بی جواب خواهد ماند...

اینجا فرهنگ کلکسیون داری یک بازی قدیمی، یک سرگرمی مهیج است... اشیای دیدنی پشت شیشه...

از تمبر و عکس و سکه و پیپ و چپق تا دین و مذهب و شعار و حرف های زیبا و کلام قصار و حدیث زرین و کتب نفیس...

اینجا مردمش همه چیز را از پشت ویترین نگاه می کنند...

وسیله هایی که در آنان به خواب فرو رفته ایم و بدون حرکت تنها رویای رسیدن به "آرمان شهری" با افق و چشم اندازی خیالی را در سر خواهیم پروراند...

 

/ 13 نظر / 3 بازدید
نمایش نظرات قبلی
دکمه

سفر هستین آیا؟ چرا نیستین آیا؟

زهرا

ســــــــــلام. ببخشید یه سوال نوشته هاتون مال خودتونه؟[متفکر] شما احیانا چرا نویسنده نشدید؟[سوال] آخه خیلی جالب مینویسین مث نویسنده هااااا[اوه]

پرنده مهاجر

من بعضی موقع ها نمی تونم درباره ی نوشته تون نظر بدم مث ِ حالا![خنثی][نیشخند]

پرنده مهاجر

راستی چرا اینجا تعطیله ؟! روی ِ ستته الایام متوقف شدین ؟! [نیشخند]

fateme

سلام اگه منظورتون اون شوخیه ک گفته بودم..... راستش خودم خیلی دلم میخواد ب یکی بگم.... ببینم اصن وجدانم راس میگه؟؟ یا داره حرف مفت میزنه ولی خیلی روم نمیشه... کار بچگانه و مسخره ای بود ک شاید از نظر دیگران هیچ موردیم نداشته باشه ... ولی من سیستم فکریم اینجوریه ب قول دوستم ...... ک همه چی رو بهم ربط میدم

fateme

من از حرف زدن با آدما میترسم :D آدما همه چی رو ضبط میکنن تا در وقت مناسبش بکوبن تو سرت

پرنده مهاجر

نشون دهنده ی چند مطلبه ؛ یک اینکه نوشته هاتون ثقیل و سنگینه و خیلی مناسب ِ سنین زیر هجده سال نیست ! [نیشخند] دو اینکه وقتی حق با شماست، کاری جز تایید و تحسین جایز نیست..[لبخند] [گل][گل]

پرنده مهاجر

[خنده] خب اینم یکی دیگه از سیاست های ِ غلط ِ کشور ماست؛ جای ِ تعجب نیست آقای ِ پدر ! [نیشخند]

اکرم

چندین بار این پست را خواندم و هر بار بیشتر از بار پیش تاسف خوردم از جهل ما آدما و عافیت طلبیمون و سو استفاده بعضیهای دیگه ،از این آدمهای عوام تنها برای پر کردن جیبهای البته گشادشون و ما خشنود تنها به این دلیل که مقدسات را دوست داریم و در قبال این دوست داشتن در جهان دیگر مزدمان را میگیریم و مورد شفاعت و عنایت آنان قرار میگیریم و مستقیم وارد بهشت میشویم انشاالله...!!![چشمک][ابله]