روی خط زندگی
دلنوشته ها، خاطرات و تجربیات یک زندگی در حال انجام

خواب و بیدار!

چندی قبل – این شب جمعه ای که گذشت – علیرغم توصیه هایی که مبنی بر زیارت قبور مردگان و ملاقات ارواح اموات و گذشتگان و سرکشی از بیوت حضرات متوفی شده است... تصمیم گرفتم تمام وقت باارزشم را به همجواری با خانواده سه نفر و نصفی مان اختصاص داده و بدین ترتیب از درک حضور و همنشینی با زندگان محظوظ گردم، تا عزیمت به جوار مردگان ... به عبارتی: دم زندگان را غنیمت شمریم ای دوست ... تا از پس آنروز، نباشد که ببینم فردایی ...

بله ... معروض به حضورتان ... جناب امیرپارسا مانند همیشه در اوقاتی که ایشان در خودرو شخصی مان حضور به ما می رسانند، مانند یک اسکنر کوچک تمام اتفاقات بیرون از اتومبیل را لحظه به لحظه چک فرموده ... تا خدای ناکرده مشمول الذمه خلق الله از باب عدم توجه و اعتناء به امورات ایشان نگردد ...

از اینروست که تمامی اتفاقات بیرون را "کان هو" " kaanahu""یک گزارشگر پرچانه تلویزیونی بدون کم و کاست(خدای ناکرده البته) به سمع و نظر این والدین پولاد روان می رسانند ...

فی المثل (جهت ترویج بیش از پیش لسان عربی البته) این طفل معصوم تمام     اتومبیلهایی را که نام راکبشان را در اقوام و فامیل و خویشان می داند ذکر می نماید... بدون خستگی ، بدون توقف و بدون استراحت ...

نظر شما را به قسمتهایی از عرایض حضرت آقا جلب می نمایم...

باباعلی ماشین عمو ... ببین! ... دیدی ... رفت (منظور ایشان پژوپارس دودی است) ... باباعلی ماشین دادادا ... ببین ... تووخدا ... دیدی ... (مزدا3 و منظور خواهرزاده محترم آقاشهاب) ... اون ماشین عموعباس ... (207) ... آه اونجا رو ... ماشینه مهدی صالحی ... (منظور مجدد پژو پارس اندفعه با رنگ سفید) ماشین حمیده ... می بینی باباعلی اونجاست ... دیدی ... دیدی ... (ریو) باباعلی ماشین بابائی و ... و البته این تمام اتومبیلهایی که به زعم ایشان آشناست قطعاً نمی باشد...اتومبیلهای خدماتی نیز جایگاه خود را در حافظه تاریخی ایشان دارا می باشد ... باباعلی آتیش نشانی ... باباعلی ماشینه پلیس ... باباعلی ماشین شهرداری (صدایش را هم در می آورد: دودو دو دو دودودو... بر سبک آهنگ بینوایان!) ... باباعلی ... باباعلی ... باباعلی!!! ... فک آقا کمثله یک پیرزن 99 ساله بدون وقفه درفشانی و صوت افشانی می فرماید و ما همچنان بعضی اوقات در حسرت یک خلوت دونفره نامزدگونه می سوزیم و می سازیم و البته شکایتی نیز نخواهیم داشت...

... و بدین ترتیب در آن شب خاص حضرت آقا همچنان با چشمانی که به بیرون دوخته و گوشهایی که تیز به گفت گوهای داخل ماشین بود، مشغول مشاهده وچشم چرانی ظواهر دنیوی بودند که به ناگاه از جای پریدند و نظرشان به یک اتومبیل که در دوردست، آنسوی خیابان و در ترافیک دیگر اتومبیلها قرارداشت، جلب شد!

امیرپارسا : باباعلی! ماشین پلیسه چرا چشمک نمیزنه؟ ...

(لازم به توضیح است جهت تنویر افکار خواننده محترم، ایشان چراغ گردان خودروهای امدادی از جمله پلیس محترم را به چشمک زدن تشبیه می کند ...)

  • بابا جون خوب چون کار نداره ... چون بیکاره... برای همین چشمک نمی زنه ...
  • چرا؟
  • خوب وقتهایی که پلیسا کار داشته باشند چراغهاشون چشمک می زنه... اونموقع است که مردم باید از جلوشون برند کنار و راهشون رو بازکنند!
  • چرا کار نداره؟
  • خوب عزیزم نداره دیگه ... همه جا امن و امانه ... ببین همه دارند می خندند ... همه خوشحالند... همه دارند خرید می کنند!... آقاپلیسه برای همین بیکاره...

ذوق و قریحه ادبی ایشان به لحظه ای ورم فرموده و شروع به شعر خواندن نمودند ...

  • شبا که ما می خوابیم... (منتظر ماند تا مابقیش و بگم)...
  • بله بابا ... به این ترتیب این آقاپلیسا چون شبانگاهان بیدار بوده اند الان بیکار تشریف دارند!

و هوس کردم بر قافیه "بیداری" و "بیکاری" یک قطعه شعر در مدح جناب پلیس بسرایم...

آنشب که همه آدمیان بیکارند

چون روز به فکر سر و عایله و خویشانند

یارب به لطف و کرمت می دانم

این کشور امنی است که بربام و برش بیدارند

و بدین ترتیب بود که این پسرکوچک دریافت که پدرش حاضر است مالیات شغلی اش را از 5% فرهنگی به 16% تجاری افزایش دهد تا تمام پلیسهای محترم در این کشور گل و بلبل بیکار باشند تا پرکار ... چرا که اگر تمام فعالیتهای صنفی دنیا ارزششان با ارائه بیلان و فعالیت کمی اشان سنجیده می شود، در عالم قضا و دادگاه و حکم و زندان هرچه تعداد پرونده های محترم متهمان عزیز بیشتر باشد، موید کم کاری و خواب آلودگی دیگر دستگاههای نظام کشوری همچون فرهنگی و اقتصادی و حتی سیاسی است...

و اینجا من قطعاً دریافتم که این طفل کوچک و البته دانا، ناگزیر با این توضیحات پدر حکیمشان! فهمیدند... اگر یکی از زور بیکاری در خواب باشد بهتر از آن است تا همه در خواب ناز رویای کار در عرصه فرهنگ و اقتصادملت را ببینند! ...

حکومتی که قوه قهریه اش بیلان سالانه اش افتخار تولید زندانهای بیشتر است، آگاه نیست که نوک پیکان تبلیغاتش، انگشت اتهام به کم کاری دیگر نهادها را نشانه رفته است ...

چه بهتر که آنها خواب باشند و دیگران بیدار تا آنکه آنها بیدار و همه آنها در خواب...

قصه دیگر و دیگران! ... قصه ... قصه خواب و بیدار ... قصه بیدار و خواب ...

   + علی اصغر فاریابی ; ۸:٢۱ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٢/۱۱/۱٢
comment نظرات ()
علی اصغر فاریابی
نویسنده و کارگردان تلویزیون در عرصه مستند و فیلم کوتاه متولد 1360 از شهرقم.
نویسندگان وبلاگ:
کدهای اضافی کاربر :