روی خط زندگی
دلنوشته ها، خاطرات و تجربیات یک زندگی در حال انجام

خورشید تابانم بتاب!

 

دیشب شبی آفتابی بود ... شبی که - برای ما - در آسمانش تنها دو ستاره می درخشید... دختری با گیسوان بلند، چون شب و صورتی مهتاب و سرشتی گرم چون خورشید ... و پسری با عضلاتی درهم کشیده و ابروانی از هم تنیده و چشمانی مهربان و لبهایی درفشان...

آری ... مهرسا و پارسا! دیشب - به یاری خداوند و از دعای شما – جسنمان جور جور جور شد ...

خانواده ای که روزگارش را زین پس بر اریکه صلاح و خوشبختی، بادبان کشتی سعادتش را باز خواهدنمود و در جهت نسیم فضل خداوندش به پیش خواهدراند...

پارسا و مهرسا ... دردانه هایی که زین پس مامنشان، لبهای خندان و قلبهای پرشور و زبانهای نرم و نیات پاک دوستانشان خواهندبود...

امیرپارسا در حالیکه برگه سونوگرافی خواهرش را در دست دارد

  خداوندا! دخترکم را بر بالهای ملائکت، برروی ابرهای نرم خیال عاشقانت، برقطره های گلبرگ اطلسیهای باغهای بهشتی ات... بر زمین خانه ام، آرام و بی دغدغه و نازک خیال بنشان... آمین!

   + علی اصغر فاریابی ; ۱:۳٦ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٢/۱٠/٢٧
comment نظرات ()
علی اصغر فاریابی
نویسنده و کارگردان تلویزیون در عرصه مستند و فیلم کوتاه متولد 1360 از شهرقم.
نویسندگان وبلاگ:
کدهای اضافی کاربر :