روی خط زندگی
دلنوشته ها، خاطرات و تجربیات یک زندگی در حال انجام

فقط کافیست باور کنیم!

ما خود سردودمان یک امپراطوری هستیم ... آنگاه که او ما را آفرید، نه آنکه وارث تخت و تاج، بلکه ما را قبلتر از آن، خلیفه اش خواند ... جانشین خود برروی زمین ... به خودم نگاه می اندازم ... آیا برازنده جانشینی قدرت مطلق جهان هستم؟... هیبتم، اطوارم و آگاهی و شعورم ... آیا براستی روزگار من شبیه روزگار موردخواست سلطان بلامنازع جهان – پدر عزیزم - خداوند است؟

این پست را تقدیم می کنم به دوستان عزیزی که لطف دائمی و منت همیشگی برسر برادر کوچکشان دارند و منت گذاردند و پیرامون پست مرتبط قبل، نظرات با ارزششان را دریغ نورزیدند ... همانطور که در جریانید، در پست قبلی خدمتتان طرح سوالی نمودم و شما دوستان عزیز و همراهان گرامی لطف نمودید و نظرات خود را اعلام فرمودید...

و اما حال ...

قصه شاه پریان شاید قصه ای خیال انگیز باشد تا حس کمالجوی ما را در ذهن هایمان ارضاء نماید ولی قطع به یقین افسانه ها تمثیلی برای الهام و تلنگر به انسانهایند... یک مثال عارفانه برای پاسداشت قدر و منزلت آدمیت ما انسانها ...

آنچه که در قصه ها در آرزوی تحقق رویاهایمان به خواب فرو می رویم، در واقعیت از آن منتفعیم و ناآگاهیم... ما خود شاهیم ... فرزندان خداوندیم ... ما وارث زمین و خلفای بلامنازع جهانیم ...

بی نیازی نخستین گزینه وجه تمایز صاحب منسب از دیگران است و دیگری تاثیرگذاریش برملت و مردمانش عصرش... انسانها برای بدست آوردن این دو امتیاز با یکدیگر می جنگند... یکدیگر را نادیده می گیرند و می ستیزند ... و حال این عرفایند که صاحب هر دو امتیازند... بدون هیچ مناقشه ای!... هم از دنیا و ظواهر بی دلیلش بی نیازند و هم کلامشان نافذ و اتفاقاً در طول زمان جاری...

پادشاهان زر و زور و خلیفگان دولت دار زنجیره ای، یکسره در رنجند... در رنج حفظ تاجشان و برقراری تختشان و چه جنایاتی که برای این قوام، انجام نداده اند... روزی در عرش و روز دیگر در فرشند ... این قاعده خلفای مادی و حاکم بررعایاست و اما انسان ...

ما فرزند اول خداوندیم ... فرزند اول پادشاه جهان ... فرزند خلفی که وارث تاج و تختش در زمین است ... از اولین روزهای حیاتمان شاهزادگان بوالهوسی بوده ایم که از منسب و مقاممان غافل و اندوخته ای برای زعامت هستی در انبانمان جای نداده ایم... ما فرزندان پروردگاریم و ناآگاه ...

خلیفگان شایسته زمین، پادشاهان عزلت نشینی بوده اند که ابتدا بر نفس خود حاکم گشتند ... عارفان و تقواپیشگانی که سلاطین اطوار مختلف تاریخ بشرند... آنها حاکم بر قلب مردمان تاریخند و زعامتشان - علیرغم پادشاهان مادی مردم - محدود به دوره ای خاصی نخواهدبود...

آدم اگر آدم باشد خلیفه است ... خلیفه ی ده ، بیست ، سی ساله ی محدود تاج و تخت و گذرا نخواهدبود... در زمان جاریند و تا ابد پادشاهی خواهند نمود...

این آدمهایند! که خلیفگان مطلق خداوند بر یک زمینند... آنها جمعشان در یک مملکت جملگی ممکن خواهد بود... این زاهدان پوستین پوش پادشاهان واقعی زمینند که حتی پس از گذر قرنها همچنان برافکار عمومی جهان رهبری می کنند... حرفشان حرف و کلامشان نافذ است ... آنها خلیفگان اصلی بشر برزمین اند ...

دوستان عزیز و عزیزان همراهم ... ما فرزندان اول پروردگاریم که حکم شاهیمان برزمین، تنفیذ به قلم یگانه پادشاه هستی شده است ... من و تو خود شاهیم چه نیازی به آقازادگی مردی که خود فانیست و سوی دیگر لبه تیغ قدرتش، قلب خاندانش را نشانه گرفته است ...

.... خداوندا از این نعمت شاهیم تو را شکرگذارم و تنها تو را می ستایم ... بر من موهیت زندگی ای شاهانه عطا کن که در نعمت و شکوه بی نیازی بر دلها حکومت کنم ...

خداوندا از نعمت شاهیم شکرگذارم!

 

   + علی اصغر فاریابی ; ۱٠:٢٠ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٢/۱٠/۱٩
comment نظرات ()
علی اصغر فاریابی
نویسنده و کارگردان تلویزیون در عرصه مستند و فیلم کوتاه متولد 1360 از شهرقم.
نویسندگان وبلاگ:
کدهای اضافی کاربر :