روی خط زندگی
دلنوشته ها، خاطرات و تجربیات یک زندگی در حال انجام

لطفا مرا فیلتر کنید!

تابحال دقت کرده اید، به آدمهایی که علاقه مندند هرچه زودتر معروف شوند ... آنها اکثراً ساز مخالف جامعه را می زنند...

این جور آدمها فکر می کنند، اگر بخواهند در کانون توجهات مردم قرار بگیرند، بایستی حتماً متفاوت بپوشند... متفاوت حرف بزنند... متفاوت راه بروند و ژستهای خاص موسوم به روشنفکرمابانه بگیرند تا در کمترین زمان و بدون صرف انرژی زیاد محبوب شوند... در جشنواره های فیلم، در میان بازیگران و کارگردانان محترم سینما و تلویزیون، نویسندگان و شاعران و خوانندگان محترم رپ و غیرو بسیار از اینجور آدمها را می توانید بیابید...

یک بنده خدایی درگرمای تابستان خود را ملزم به گذاشتن یک کلاه یا شال آویزان شده از لباسش در یک استودیو پخش تلویزیونی می کند... یا دیگری از جملاتی در متون کتاب یا ترانه اش استفاده می کند که همه بگویند "اوووف " این حتما از این کلمه، فلان هدف سیاسی را داشته است... یا مثلا از نشان دادن فلان نما در فیلمش فلان هدف سیاسی یا عقیدتی را داشته... " راستی فیلم فلانی را دیده ای؟ مستراحی که نشان داده بود سرو ته بود! یعنی می خواسته چه بگوید؟... " حالا صحنه سیاسی این بنده خدا چند تا پلانی بوده که اگر از خودش نیز بپرسید نمی تواند حتی یک دقیقه پیرامون هدف مخفی شده خیالی مردم صحبت نماید... در میتینگ های انتخاباتی هم بازار گفتن جمله های بودار که کف و سوت و هورا نثار گوینده آن می کند کم نیست...

در عالم فیلم و سینما و موسیقی و روزنامه یا بطورکلی رسانه بازار کلاس سانسور توسط صاحبان آن داغ است... مثلاً فلانی چند تا پلان فیلمش سانسور شده است داد و هوار راه می اندازد که من فیلمم و اندیشه ام نابود شد!... یا فلان روزنامه نگار هوار می زند که: " ای بندگان خدا به داد دل گرفته مان برسید که ما اینجا در حال اضمحلال و نابودی عقیدتی هستیم... یا فلان کارگردان از شهادت فیلمش می گوید و اینکه دیگر با این سانسورها دیگر سینما رو به سقوط است و از اینجا دیگر باید رفت ...

چه بسیار از این هنرمندان محترم، در خلوت خود از سانسور و فیلترینگ دولتها استقبال هم خواهندکرد! چه بسا به مدد این سانسورچی ها شهرتشان محقق شده است و بدین ترتیب، هیچگاه در شرایط معمول چنین جایگاهی برایشان نمی شود تصور کرد... آنوقت آقای سانسورچی از این مطلب بی اطلاع است که اعمال سلیقه ایشان که معمولا شخصی و غیرکارشناسی نیز بوده است در شهرت آن بنده خدا چه نقش کلیدی را ایفاء نموده است بدین طریق چه لطفی به حضرت ایشان نموده است...

یا در جایی دیگر مثلا فلان درگیری، در یک میتینگ یا راهپیمایی خیابانی... یک نفر سیلی ای می خورد، فریادش به هوا بلند می شود  " آی مردم! مرا زدند... اینجا سر آزادی را بریدند... " اصولا آن بنده خدا منتظر این بوده است که یک بخت برگشته نفهمی! از راه برسد و بر گوشش بنوازد تا صورت کبود وی پیراهن عثمان  و خوراک خبری مجلات و سایتها و رسانه های داخلی و خارجی گردد .. و ایشان نیز شادمانه از قبل آن سری در سرها بلندنماید...

داستان برخی ممنوع التصویرهای تلویزیونی مصداق همین ماجراست ... دقت فرموده اید فلانی دو تا جمله در یک جایی، یا حتی در فلان برنامه مستقیم تلویزیونی اداء می کند و تازه بعد از آن به لطف همان دو جمله، نه تنها در عرصه هایی که قبلا خالی از اعراب بوده است، صاحب نظر می شود، بلکه در اجرای مراسمات و همایشات بخش خصوصی نیز از این کلاس مردمی برای تصاحب چندین برابری حق العمل اجرایش! استفاده می نماید...

آری ... ماهم تافته جدا بافته نیستیم دوستان عزیز! ... در این بین دندان طمع ریشه دار است و ما هم داعیه عصمت نداریم... از آنجائیکه هراز چندگاهی هوا و هوس شهرت به سرمان می زند، از دوستان محترم پلیس سایبری! ادارات محترم فرهنگ و ارشاد اسلامی یا هر نهاد دیگری که مسئولیت فیلترینگ سایتها و وبلاگها ... چک زدن در گوش این و آن و غیره را دارند... استدعا مندم یک عنایتی به این بنده حقیر داشته و با هرگونه برخوردی -که در شانیت اینجانب می باشد- من را در مجامع علمی – فرهنگی – سیاسی – بین الملی و نهادهای حقوق بشری – حیوانی و یا حتی گیاهی معروف و زبانزد نموده و بزرگترین خدمت را به آینده خود و نسل و فرزندانم نمایند...

ای آقایان محترم مسئول و غیرمسئول از شما عزیزان دل! مستدعی ام که :

این وبلاگ را لطفا فیلتر کنید تا آمار بازدیدهایم به طرق غیرقانونی زیادتر شود...

و متعاقب آن، تا این بنده حقیر در میان رجال سیاسی ، هنری و فرهنگی سری بلند نموده و صاحب نظرگردم و به نان چرب و نوای گوش نوازی واصل گردم... آقایان متشکریم!

   + علی اصغر فاریابی ; ٤:٠٢ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٢/۱٠/٤
comment نظرات ()
علی اصغر فاریابی
نویسنده و کارگردان تلویزیون در عرصه مستند و فیلم کوتاه متولد 1360 از شهرقم.
نویسندگان وبلاگ:
کدهای اضافی کاربر :