روی خط زندگی
دلنوشته ها، خاطرات و تجربیات یک زندگی در حال انجام

یک جاسوس گزارش می دهد!

  

 ایران اینگونه بود در زمان من ...

(نوشتاری برای آیندگان)

 

متنی که می خوانید از یک سری مطالبی است با عنوان " یک جاسوس گزارش می دهد" که انشاء الله به موازات مطالب دسته بندی شده در این وبلاگ منتشر خواهد شد. امیدوارم که مرا بانظرات خود راهنمایی بفرمایید.

 

قسمت اول ...
 

ای آنانکه این متن را می خوانید، نمی دانم در چه عصر و چه زمانی هستید!

همینک19 آذرماه سال 1392 هجری شمسی یا 7 صفر 1435 قمری و 10 دسامبر 2013 میلادی است... ساعت الان از نیمه های شب گذشته است و من می خواهم کمی برایتان بنویسم...

نمی دانم الانی که این نوشته ها را می بینید، چگونه می خوانیدشان... هنوز کتابی موجود است؟ اینترنت و وبلاگ یا چیزی دیگر که شیوه نوینی در انتقال و فهم معانی است؟!... هرچه باشد امیدوارم مثل فیلم های هری پاتری امروزی، حداقل نیاز به رمز گشایی نداشته باشد و راحت و روان معانی نوشتارم را درک کنید...

همینک در دوران انقلاب اسلامی ایران هستیم ... چیزی حدود 35 سال از انقلاب ایران می گذرد، روزی که حکومت شاهنشاهی جایش را به حکومت اسلامی داد... (البته قاعدتا هر انقلابی با آرمانهایش آغاز می شود) انشاء الله که عاقبت همه مان ختم به خیر شود!...


الان دوران زعامت آیت الله خامنه ای بعنوان رهبر جامعه ایرانی است و رئیس جمهور جدید هم به تازگی با شعارهای بسیاری - از جمله دولت تدبیر و امید- کار خود را آغاز کرده است ... او یک روحانی است ... هم نامش و هم صنفش ... دولت قبلی شعارش عدالت بود... معمولا دولتهای ما دو دوره میهمان یا میزبان ملتند- واقعا نمی دانم دولتها میهمانند یا میزبان - هرچه هستند تا قبل از انتخاب ملت را تاج سرخود می دانند و در روز تنفیذ، این عمل رسما با لوحی نمادین به ایشان اعطا می شود!

دولتهای ما خود را خادم ملت می دانند و امین ترین دولت تا بدان روز و این داستان سینه به سینه و دولت به دولت ادامه دارد و هریک بر سر این مدعا مصرند!

در ایامی نه چندان دور - چندین هفته قبل از تاریخ مرقوم در بالا - مذاکراتی که موسوم به ژنو و 1+5 بود بر سر مناقشه اتمی ایران موقتا ختم به خیر شده است... البته خیر و شرش را من در این عصر نمی دانم ولی مطمئن هستم که شما می دانید... قرارداد ترکمنچای هم حتما توجیحاتی منطقی و ملی گرایانه در زمان خود داشته است و ما آیندگان آن گذشتگان پرده از حقایق آن برداشته ایم و قطع بر یقین نهایتا اذهان شما آیندگان محترم روشن به حقایق ماجراهای عصر من است چرا که تاریخ بهترین گواه بر اعمال آدمهاست...

دور تا دور ما جنگ است... مرزهای جغرافیای ایران ما محدود شده است از افغانستان و پاکستان در شرق تا عراق و سوریه و ترکیه در غرب و آبهای قسمتی مشترک دریاچه خزر از شمال و خلیج فارس از جنوب– که الان بر سر اسم فارس و عربش البته میان ما و اعراب دعوای لفظی است–

سوریه در زمان ریاست جمهوری بشار اسد است و همچنان پس از سالها در آن جنگ داخلی است... کوچک و بزرگ بی دلیل قربانی این آشفته بازار جنگ قدرتند – البته بحق و ناحق طرفین کاری ندارم.

عراق هم که بعد از رفتن دیکتاتورش – صدام – پر از آشوب است... روزی نیست که اخبار تلویزیون ما خبری از بمب و بمبگذاری و کشت و کشتار مردم بی دفاع ندهد...

پاکستان هم که هزار قبیله و هزار مذهب است و جنگهای فرقه ای غوغا می کند و البته افغانستان...

افغانستان همچنان پس از دهه ها ناامنی و کشت و کشتار هنوز ناامن است ... نیروهای آمریکایی در آنجا تامین امنیت! می کنند و ظاهرا همچنان قصد بیرون رفتن نیز ندارند...

کشورهای عربی پائین پای ما هم که کمترین تغییر را در ساختار حکومتشان در صده های مختلف داده اند... همان سیستم خلیفه گری همچنان مستدام است وداستان همیشگی شکم و خانم و نفت!... (مطمئن نیستم که مردمان عرب کشورهای مجاور ایران در عهدشما هم تغییر زیادی با این زمانی هایشان کرده باشند!)

بالای سر ما هم که روسیه و چندکشور جدا شده از اتحاد جماهیر شوروی که همچنان متاثر ازروزهای دوران کمونیستی هستند و خبری چندانی از آنها به گوش نمی رسد...

بهرصورت در این میان فعلا جای ما خداروشکر امن است و نیاز به پناهگاه نداریم ... خدا رو شکر...

کشورهای جهان ما را به سرکردگی شیطان بزرگ -که منظور همان آمریکاست - (واژه متداول که تا همین چندوقت پیش رسما اعلام می شد!) تحریم کرده اند آنهم از نوع اقتصادی اش... به یکسال قیمتها چندین برابر شد ولی الحمدالله هنوز فروشگاهها پر از آذوقه و اجناس رنگارنگ خارجی و ایرانی است – هرچند که با قیمت بالا، اما هست ... خداروشکر.

ایران ما در طی قرنها همچنان شبیه به یک گربه است – برروی نقشه – امیدوارم که – تا روزی که این نوشتار را می خوانید - به شکل دیگری تبدیل نشده و خاک کشورمان آب نرفته باشد!... گفتم آب!

راستی دریاچه ارومیه و رودخانه زاینده رود خشکیده است... ایشاء الله در زمان شما پرآب باشد...

نمی دانم پایتخت شما کجاست ولی الان تهران پایتخت ماست... دولتها هرچند وقت یکبار سعی می کنند که آن را جابجا کنند...

هوای بسیار بد و پرسرب آن دلیل بر ادعای آنهاست و خوشبینم در زمان شما دیگر به ماشین دودی ها اتومبیل اطلاق نشود و مرکبی ایمن تر و بی عوارض تر از خودروهای امروزی ما، برایتان مهیا باشد. چرا که آمار مرگ و میر این قوطی حلبی ها – مخصوصا از نوع وطنیش- بسیار زیاد است...

الان سرعت مجاز در اتوبان ها 120 کیلومتر در ساعت است، سهمیه سوخت خودروها 60 لیتر برای خودروهای سواری در ماه است، یارانه نقدی که دولت به رعایا می دهد 43500 تومان است و دیگر خیلی چیزها که در گزارشات بعدی عرض خواهم کرد...

آیندگان محترم حال من خوب است و البته می دانم نظرات شما را در زیر این پست هرگز نخواهم خواند ولی بدانید ما مردم خوبی بودیم برای دولتهایمان... کار زیادی به آنها نداشتیم و همیشه در صحنه حاضر! صدایمان در نمی آمد و کارمان را می کردیم... هرچند که غر زیاد زدیم و هی نق نق می کردیم ، خداییش!... بهرصورت مردمان این زمان آدمهای خوبی هستند...

من برای شما به حول قوه الهی – امیدوارم حداقل خدایمان دیگر تغییری نکرده باشد! - خواهم نوشت چرا که طبق تجربه تاریخی می دانم که در تاریخ حاکمان می مانند نه رعایا... من از این پس برایتان از مردم هم عصرم می نویسم ... از تیپها و شخصیتهایشان، آداب و سنن و افکارشان ... امیدوارم که از این سلسله گزارشات اینجانب راضی باشید و فاتحه ای برای این تازه یا کهنه گذشته این عصر به وفور بخوانید ... متشکرم

   + علی اصغر فاریابی ; ۳:٥۳ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٢/٩/۱٩
comment نظرات ()
علی اصغر فاریابی
نویسنده و کارگردان تلویزیون در عرصه مستند و فیلم کوتاه متولد 1360 از شهرقم.
نویسندگان وبلاگ:
کدهای اضافی کاربر :