روی خط زندگی
دلنوشته ها، خاطرات و تجربیات یک زندگی در حال انجام

پدرشاه!

گفتم: امیرپارسا نکن!

توجهی نکرد...

گفتم : آقاپسر! نکن!

بی ملاحظه کار خودش رو همچنان ادامه داد.

گفتم: مگه بهت نمی گم نکن!... خطرناکه؟...

کودکانه گفت: می کنم! دوست دارم!...

گفتم: اگه منو دوست داری نکن!

گفت: باشه منم دوستت ندارم!...

گفتم: باشه!... منم دیگه "رنگین کمان" (نام یک شهربازی سرپوشیده)، "کافی شاپ"، "ژیمناستیک" ، "ساز دهنی" نمی برمت...

همچنان در حال خرابکاری پسرکم باصدای رسا اظهار فرمود...

-         باباعلی باهات قهلم!

 

بله در این گفت و گوی ها پسرانه و پدرانه ایشان همچنان نفهمید که میان "دوست داشتن من" و "او" یک فرق بزرگ است و میان قهرمان تفاوتی اساسی...

در "دوست داشتن" آنکه : من "بی نیاز" از اویم و او همچنان "نیازمند"... و در  "قهر" آنکه او "مغبون" و من "بی تفاوت"...

او "نیازمند"... چون نیازش از فراهم شدن یک شرایط زندگی راحت است و من بی نیاز به واسطه آنکه تنها او فرزند من است و من بدنبال تنها ارضای یک حس پدرانه...

او در "پاره ای اوقات" تنها به خاطر خودش مرا دوست دارد و من "غالب اوقات" تنها به خاطر خودش ...

در کلامی "او به دوست داشتن من محتاج  و من به دوست داشتن او بی نیاز!" و او ناآگاه...

و این ناآگاهی بزرگترین تفاوت "دوست داشتن میان من و خدای بزرگ عالمیان" است... "دوست داشتنی" که حتی اجرش را نیز از این بابت طالب و چون پسر و پدری چون من ناآگاه و همچنان همه ما درعصیان...

   + علی اصغر فاریابی ; ۳:٢۳ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۳/۱/٢٥
comment نظرات ()
علی اصغر فاریابی
نویسنده و کارگردان تلویزیون در عرصه مستند و فیلم کوتاه متولد 1360 از شهرقم.
نویسندگان وبلاگ:
کدهای اضافی کاربر :