روی خط زندگی
دلنوشته ها، خاطرات و تجربیات یک زندگی در حال انجام

یک مشروعیت ساده!

مدتی بود که پسر فلانیه! همسر، امیرآقای پارسای عزیز ما را از حدود یکسال پیش به صورت متناوب با خودرویش به بیرون می برد...

از آنجائیکه ایشان تازه در اوایل دوران جوانی است و مجرد به سر می برند ... همنشینی ایشان با یک کودک خردسال و اصرار وی برای این بیرون بردنها در جهت گذراندن ساعات فراغت، همیشه برایم عجیب بود...

تا دیروز! ... دیروز بالاخره از آنجائیکه امیرآقا بزرگتر از یکسال گذشته، توان انتقال آنچه که دیده و شنیده است را پیدا کرده است ... در جواب مادرجانش پرده از رازی بس بزرگ! برداشت ...

همسر از ایشان پرسیدند: امیرپارساجان کجا رفته بودی؟

امیرپارسا: (در حالیکه در اقصی نقاط خانه مشغول بدو بدو بودند) مامان ساطمه (منظور فاطمه است) ... رفته بودم، رفته بودم مرغها ... (منظور پارکی که محل نگهداری پرندگان است)

مامانش : باکی رفته بودی؟

امیرپارسا : با یه خانمه!

مامانش : اااااا .... اسمه خانمه چی بود؟

امیرآقا اندکی طفره رفته و چند اسم مبهم را ذکر فرمودند، که نزدیکترین آن به یک اسم قابل فهم" فائزه " بود ...

مامان ( با کنجکاوی) : حالا خانمه چی می گفت؟

امیرپارسا : می گست (به زبان او) ... می گست عزیزم ... هی می گست عزیزم!...

  • باشه! ... خوب!... اونموقع تو چی بهش می گفتی؟
  • هیچی ... می گستم ... می گستم باباعلی! ... باباعلی! رفته بالای اونجا!... (در یک پروژه فیلم جهت تصویربرداری، اینجانب بالای یک کیوسک راهنمایی و رانندگی رفته بودم، که ایشان پس از آن با دیدن هرکیوسکی یاد آنروز من می افتد و برای این و آن تعریف می کند!)

بله ... و این شد که ما از دیروز فهمیدیم، در پس این لطف جناب آقای فامیل خانم جان! چه اهدافی پنهان بوده و ما از آن بی اطلاع بوده ایم ...

هدفی فراتر از یک گردش علمی با یک پسر دو و نیم ساله ...

همراه بردن کودکی با هدف مشروعیت بخشیدن به یک گردش علمی – تخیلی ...

... و این ما بودیم که خوش خیالانه هربار از جناب فامیل مکرراً بابت این عنایت و مهر و از خودگذشتگی شان سپاسگذاری کرده و از اصل ماجرا ناآگاه بودیم ...

   + علی اصغر فاریابی ; ۱٢:٥٠ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٢/۱۱/٢٥
comment نظرات ()
علی اصغر فاریابی
نویسنده و کارگردان تلویزیون در عرصه مستند و فیلم کوتاه متولد 1360 از شهرقم.
نویسندگان وبلاگ:
کدهای اضافی کاربر :